این سفرهایی که می رویم

انسانهای غمگین همیشه تنها خودشان می دانند که چرا کوچ می کنند و جهان پر از انسانهای غمگینیست که همیشه در حال سفرند و گاهی به جایی نمی رسند .
نمی دانم خواب های من ادامه ندارند یا قرار نیست این جاده ها مرا به جایی برساند .


پ . ن : شروع این متن الهام گرفته از شعری است که شاعر آن من نیستم .

شهاب ۴ دیدگاه

چرا در قفس هیچ‌کسی کرکس نیست

بهار امد. همه‌جا سبزی و عشق و طراوت موج می‌زند، احتمالن؟ همه می‌خندند؟ همه شادند؟ یعنی باید باشند. ب چ قیمتی؟ بهار اغازی‌ست هم‌راه با مرگ، مرگ با با خود یدک می کشد.

بهار را،‌ طراوت و شادابی را ب چ بهایی بدست می‌اوریم؟

طبق اصل هزینه فرصت در علم اقتصاد خرد، هر چیزی را ک بدست می‌اوریم و در فرانید تصمیم‌گیری، انتخاب می‌کنیم مستلزم اتخاب نکردن گزینه‌های دیگری است. درواقع باید چیزهای دیگری را از دست بدهیم.

ب قیمت کشتن و مرگ زمستان.

اگر بهار اغاز طبیعت است، زمستان دوره خواب طبیعت،‌ و این هر دو امری ضروی‌ست. اما ما ادمیان خودخواهانه جشن می‌گیریم ک بهار، خوش امدی و چ و چ. اما

دلم ب حال زمستان نمی‌سوزد – ک نیازش نیست دلس‌وزی مرا – دلم ب حال خودم می‌سوزد ک از ادمیان هستم. بهار را می‌بینم و زمستان را ن! زمستان عزیز برایت اب سلامتی می‌پاشم. منتظرت می‌مانم و دست بهار را ب گرمی می‌فشارم ک

تو را فرستاد ب مرخصی.

پ‌ن1: خدایا در این سال جدید دروغ، ریا، تهمت،‌ چاپ‌لوسی، خودخواهی، غیبت و تنبلی را از من دور کن. همه را دوست دارم.

پ‌ن2: خدایا لازم است بتوانیم با هم حرف بزنیم. در این دهه جدید دریغش مکن.

پ‌ن: دیدگاه جدیدمان مبارک، سال نو بهانه است.

نویسنده : احسان ن

نویسنده مهمان ۱۰ دیدگاه

تو همونی که تو آغوش تو آروم امگته

* سال نو رو به همه دوستان عزیزم تبریک میگم . همه آرزوهای خوب تقدیم به شما .

* همیشه توی دو روز دلنگرونی و دلتنگی میاد سراغم . سال تحویل و روز تولدم . توی هر دو روز ، اینکه یک سال بیهوده گذشته ناراحتم می کنه .

* لحظه سال تحویل خوبه آدم لباسای تمیز و روشن بپوشه . نو بودنش مهم نیست .

* قرار بود این پست همراه باشه با یک قطعه از موسیقی مرحوم ناصر عبدالهی که متاسفانه به علت نقص فنی از ارائه این اثر معذورم . قسمتی از ترانه به بهار می رسید که متاسفانه این کار به این پست نرسید . نام این پست از همین ترانه انتخاب شده .

* دو دوست دیگر هم عیدانه ای نوشته اند که می توانید در همین صفحه بخوانیدشان .

منبع عکس : اینترنت

شهاب ۹ دیدگاه

نمایش نیمه کاره

زمان : دو روز مانده به عید
بازیگران : یک زن و شوهر

***

پرده سریع بالا میرود که کهنه بودنش معلوم نشود
زن : ده هزارتومن بده می خوام لوازم سفره ی هفت سین تهیه کنم
مرد : ندارم ! اصلا بگو چه چیزهایی لازم داری ، خودم می روم ارزانترشو میخرم .
زن : اول از همه سنبل . فکر میکنم یک گلدان تک شاخه ای سنبل حدود دوهزارتومن میشه .
مرد : دو هزار تومن ؟ چه خبره ؟ به جاش همون سنبل الطیب را که چند روز پیش از عطاری خریدم بذار تازه یک الطیب هم بیشتر داره .
زن : دوم سبزه . گل فروشی سر کوچه  یک ظرف کوچیکشو هفتصد تومن میده .
مرد : مگه حالا باید حتما سبزه باشه ؟ همون سبزی خوردن که از ناهار دیروز زیاد اومد چه عیبی داره ؟
زن : سین سوم سمنوست که یک قاشقش چهارصد تومنه.
مرد : ای بابا…یک قاشق از فسنجون دیشبو  که یک کاسه اش هنوز در یخچال مونده بذار سره سفره.  کی میفهمه  که فسنجونه و سمنو نیست . گیرم سینش وسطه . حتما باید اول باشه ؟
زن : بله.
مرد : سریشم بذار . همون سریش خودمون . این هم از اولش .
زن : سین چهارم سماقه . اینو چه کارش کنیم ؟
مرد : سماق که دیگه در منزل خودمون فت و فراوونه . هر روز داریم می مکیم .
زن : سنجدو چه کار کنیم ؟
مرد : اگه یادت باشه کریم آقا عطار همراهه سنبل الطیب هم عناب تجویز کرده که خیلی هم شبیه سنجده ، برای جور شدن تعداد سین ها سه تا عناب بذار .
زن : عجب ! بفرماید سین ششم یعنی سکه رو چه بکنیم ؟
مرد : نگران این یکی نباش . از عیدی بنده دو سه تا سکه ی ده تومنی ته جیبم مونده . یکی از اونها رو بردار برای سفره . راستی همشو برنداری خوب نیست جیب مرد خالی باشه .
زن : خوب ، با این همه هوش و درایت بفرمایید برای سین هفتم چه فکری کردی؟
مرد : مشکلی نیست . چند وقتیه قرصی به بازار اومده به اسم قرص سیر که بجای سیر استفاده میشه ولی چون گرونه و هم حوصله ندارم برای خریدنش کفش و کلاه کنم و به داروخانه برم به جای قرص سیر از قرص دیگه ای استفاده کن . از اون قرصهای سرما خورده گی که هفته ی پیش گرفتم چندتایی مونده . دیدی بالاخره سفره ی هفتسینمون کامل شد ؟
زن : ای وای که تو چه هوشی داری و من نمی دونستم ! حقش بود با این هوش سرشار سقراط میشدی که اولش هم با سین شروع میشه تا تو رو هم بذارم سره سفره که یک سین کمتر احتیاج داشته باشیم !
پرده می افتد (بعدا معلوم می شود که نمایش تمام نشده و تازه داشت شروع میشده ! ولی به خاطر لق بودن چوب پرده ، افتاده ونمایش مارا نیمه تمام گذاشت ! )

نویسنده : فسیل زنده

نویسنده مهمان ۷ دیدگاه