بدون عنوان

وقتی که من نگاه کردم تو هم نگاه کرده بودی

من سکوت و آرامش را میدیدم

و اضطراب و بی قراری را تو

من روزهای بی خیالی

و روزهای تکراری را تو

من صداقت را

و خیانت را تو

ما هر دو به چشمان هم خیره شده بودیم…

شهاب ۱۰ دیدگاه

نگاه ها و قصه ها رو ما می سازیم 

یه روز به قصه هامون نگاه می کنیم می بینیم چقدر به گذشته ها نگاه کردیم و واسشون قصه ساختیم…

و حالا موندیم با یه عالمه نگاه که پشت هر کدومشون هزار تا قصه است.

شهاب ۹ دیدگاه

بازی شوو  یلدا

سلام. 

به علت اینکه در سفر هستم و امکان گذاشتن عکس از دوران بچگی ام نیست تنها عکسی که از اون دوران فعلا در دسترس موجود است را می گذارم… 

 

شهاب ۱۰ دیدگاه

قطره

وقتی که در آن حلقه که قطره ی کوچکی بر آن است بدمی کم کم حباب کوچکی می شود و بزرگ می شود و بزرگتر می شود و از حلقه جدا می شود و در هوا می چرخد. و می دانی زمانی که با جسمی بر خورد می کند چه می شود.

و شاید بر سر جایش قطره ای به جا بماند.



شهاب دیدگاهی بنویسید