بخشی از یک فیلمنامه

گفتاری به روی تصاویری که شرحش در فیلمنامه اصلی آمده شنیده میشود . ( جــنــسـیت صدا فعلا مشخص نیست )

صدا : روزی که خداوند داشت همه چیز را بین همه تقسیم می کرد ، من دیر رسیدم ، خیلی دیر . آنقدر دیر که همه رفته بودند و چیزی باقی نمانده بود ... من و خدا تنها ماندیم . تنهای تنها ... پس همانجا بود که خداوند تمام تنهائی زمین را به من هدیه داد ...

شهاب | دسته‌‌بندی: هنر و ادب4 دی 1389 | ۱۵ دیدگاه

  1. لی
    دی ۶, ۱۳۸۹

    سپاس
    ممنون از حضورتون

  2. ناشناس
    دی ۶, ۱۳۸۹

    درودبرشما
    لاتیدان

  3. لی
    دی ۶, ۱۳۸۹

    :))
    هممون منتظریم
    اما سعی می کنم چند تا سوپرایز هم داشته باشم ...

  4. بهشب
    دی ۶, ۱۳۸۹

    منتظرم فردا بیاد

  5. لی
    دی ۵, ۱۳۸۹

    سلام
    سپاس . مزاحتون میشم

  6. لی
    دی ۵, ۱۳۸۹

    سلام
    سپاس

  7. تارا
    دی ۵, ۱۳۸۹

    سلام
    از شما دعوت می کنم از وبلاگ ما دیدن فرمایید.

  8. دسامبر سفید
    دی ۵, ۱۳۸۹

    جالب بود

  9. لی
    دی ۴, ۱۳۸۹

    سلام بر دوست عزیز
    خوبی تو جلیل جان ؟

  10. لی
    دی ۴, ۱۳۸۹

    سلام بر تو دوست عزیز

  11. لی
    دی ۴, ۱۳۸۹

    سلام
    حتماً . خوشحال میشم نظر شما رو هم بدونم ...
    یه کار خیلی کوتاهه .

  12. جلیل
    دی ۴, ۱۳۸۹

    سلام

  13. نرگس
    دی ۴, ۱۳۸۹

    دوست دارم بقیه اش را هم بخوانم. 🙂

  14. لی
    دی ۴, ۱۳۸۹

    سلام
    مرسی
    این یه فیلمنامه کوتاهه که یه شب تصمیم گرفتم بنویسم . و الان تمام شده و این تنها بخشی از اونه ...

  15. یک عدد محسن
    دی ۴, ۱۳۸۹

    زیبا بود. این کودوم فیلمنامه است ؟