مثلا سال نو، مثلا بهار هر چیزی کش آمدنش تاثیرات و حس و حال مثبت اولیهاش را از بین میبرد. مثلا همین جنگ آخرالزمانی که درگیرش شدیم. در سالی که
به سوی آزادی هیچ وقت تا به امروز آزادی را برای ایرانم نزدیک و قابل دسترس ندیده بودم. امیدوارم. و البته حسهای دیگری هم همچون سایر ایرانیها دارم؛
دیماه خونین از هفته ها قبل منتظر بودم که بیست و چهارم دیماه که دهمین سالگرد زندگی مشترک من و نسترن بشه عکس مشترکی که اخیرا گرفتیم
4 پاسخ
کل مطلب را ی جا گفتی لی عزیز
درود
هی دوست دارم شعر را به پایان برسانم اگر خدا بخواهد.
خیلی خوب بود بابا
خودت گفتی؟
اگه خدا قبول کنه.