این روزها اخبار تزریق واکسن در کشورهای مختلف به گوش میرسد، انگلیس ذره ذره شرایط بحرانی را پشت سر گذاشته و دارد وارد شیب ملایم کمتر شدن آمار مبتلایان و فوتیها میشود. اما هنوز در ایران خبری از هیچ نوع واکسنی نیست، یک روز خبر واکسن کوبایی (که باید حتی به وجودش) و یک روز دیگر خبر واکسن روسی (که باید به موثر بودنش) شک کرد به گوش میرسد و وارد کردنش در هاله ای از ابهام است. اما تنها چیزی که امیدوارم میکند همین تمام شدن وضعیت آخرالزمانی در بخشهایی از جهان است. وضعیتی که سیاهی را داشت در
سرکوب اعتراضات گسترده به گران شدن بنزین و همینطور قطع اینترنت یک چیز را به وضوح عیان کرد و اینکه ما شهروندان ایرانی گروگان گرفته شدهایم. ما رعیتهای بیمقدار تنها برای این وجود داریم که نقش سیاهیلشکر را برای مشروعیت بخشی به حاکمانمان ایفا کنیم.
گاهی حس میکنم آدمها برای این بچهدار میشن که عین دوی امدادی مسیری که خودشون نمیتون برن رو بچهشون بره. اون تکه چوب لعنتی که دستشون بوده رو بدن نفر بعدی. اون آرزوها و خواستهها رو نفر بعدی برآورده کنه. اون هم تیمیِ تازه نفس که میتونه احتمالا خیلی قشنگتر بِدَوه، قشنگتر و بهتر زندگی کنه. شاید یک بخش زیادی از فلسفه بچهدار شدن اون مسابقهی بیانتهاست.
چیزی که حکومت اسلامی برای زن مناسبتر میداند حضور او در خانه، شوهرداری، فرزندآوری و انجام امور مهمی همچون تربیت فرزندان است. پس انجام کارهای خانه، پختوپز و نظافت خانه هم ناخواسته بخشی از وظایف زن میشود. چون او در خانه است و مرد بیرون از خانه در حال کسب روزی حلال. پس زمانی که این وظیفه برای زن تعریف میشود سلسله وار زنانی که تبدیل به مادر میشوند هم فرزندان دختری به دنیا خواهند آورد که آنها نیز همین وظایف برایشان تعریف میشود و به ناچار بخشی از جامعه باید اینگونه تربیت شوند؛ خانهداری، شوهرداری، فرزندآوری و تربیت آنها.
در روزهای اخیر با چند برخورد از دوستان هنرمند تئاتریام به مناسبت روز سینما روبرو شدم. ۱- مصیب داوری دوست هنرمند و کارگردان تئاتر متنی انتقادی نسبت به وضع سینما مینویسد و مرا در آن متن تگ میکند. چند دقیقه بعد حمیدرییسی دوست توانمندم در عرصهی بازیگری تئاتر من را زیر همان متن تگ میکند. قطعا دلیل این تگ شدنها به این خاطر است که من به عنوان سینماگر باید جوابگو باشم. ۲- مجیدسرنیزاده دوست با سواد و اهل مطالعه، و بازیگر توانمند استان متن انتقادی دیگری نوشته و اختصاصا برای من ارسال کرده. در این متن تعدادی سوال پرسیده
قرار بود بریم بازار موبایل برای شخصی قیمت گوشی بپرسیم. دیدیم گوشیمون که پارسال هفتصدتومن بوده امسال شده یک و خوردهای. تصمیم گرفتیم همینی که داریم رو بیشتر حواسمون بهش باشه. رفتیم کاور گرفتیم براشون. ?
تمام کسانی که سال ۹۳ وجود بخش استانی جشنواره فیلم اردیبهشت را مانع شدند، حتی علیهاش کلامی گفتند و نوشتند در جنایتی به نام قتل سینمای استان هرمزگان دستشان خونیست. و دهشتناک زمان حال است که زبانشان دراز است که سینمای استان مرده و به حالت رکود در آمده. شمایی که آن زمان نبود بخش استانی را لایک میکردید، الان متر به دست گرفتهاید که قد و قواره فیلمساز بودن این و آن را برانداز کنید. سینما بیش از هر چیز از ناآگاهان به عرصهی سینما ضربه خورده.

مستند جهنم روی زمین که به سقوط سوریه و قدرت گرفتن داعش میپردازد از این جهت فیلم مهم و قابل توجهیست که به شیوهای از حکومتداری اشاره میکند که نمونهی آن را در کشورهای دیکتاتورزدهی خاورمیانهای بارها دیدهایم. فیلم با نوجوانی شروع میشود که در مدرسه با همکلاسیانش تلاش کرده بود با اعتراضات کشورهای عربی همراه شوند. آنها روی دیوار شعارهایی علیه اسد و حکومت مینویسند. اما کمی بعد با سرکوب جدی رژیم اسد روبرو میشوند. سرکوب و بازداشتی که کمکم به اعتراضات خیابانی توسط مردم میانجامد. و اینبار سرکوب گستردهتر و در ادامه جداشدن بخشی از ارتش سوریه و
این آخرین عکس از آخرین صفحهی شناسنامهام که در اون آخرین تلاشهام برای تغییر از طریق صندوق رای در همین چند سال پیش مشهوده، احتمالا بعد از این شناسنامهم به دست ماشین کاغذخوردکن داده شده و یا از هرطریقی نابود شده. پ.ن: من گاهی دلم برای برخی اشیا هم تنگ میشه.
و چگونه میشود پرندهای در آسمان نظرش عوض میشود، دور میزند و برمیگردد؟
فیلم در قد و قوارهی تعرف و تمجیدهای اغراق شده که پیرامونش شکل گرفت نبود. تدوین نقشش را به خوبی ایفا نکرد، جایی که میتوانست
به این نتیجه رسیدم که برای نوشتن، یک چیز خیلی مهم است. وقتی چشمه جوشیدن خلاقیت خشک شده و به هر ریسمان باریکی چنگ میزنی
همیشه این ضرب المثل ایرانی برام در مواقع حساسی که فکر میکنم همه چی قراره به خوبی پیش بره تکرار میشه. «سنگ بزرگ نشونه نزدنه».
زمانی که سر کلاس نقد ادبی برای اولین بار به شوخی (با اشاره به پست وبلاگی که همان موقع خوانده بودم) به استاد گفتم دوم