توجه کردید وقتی تارنتینو فیلم جدیدی کار می‌کند همین اینستاگرام پر می‌شود از استوری و پست‌های در ستایش استاد؟ و آیا توجه کرده‌اید تارنتینو توی فیلم‌هایش توجه ویژه‌ای به سیاه‌پوست‌ها دارد و پیش از تمامی این جنبش‌های (تقریبا) نمایشی BLM ارادت خودش را به سیاه‌پوست‌ها نشان داده از پالپ‌فیکش تا همین هشت نفرت‌انگیز. یعنی قبل از هر رفتار فیک و نمایشی در هالیوود برای توجه به سیاه‌پوست‌ها او در صف اول کار خودش را کرده بدون هیچ شعار اضافه‌ای. و حتی زمانی که اعتراضاتی برای حمایت از سیاه‌پوستان می‌شود او در صفوف اعتراضی کف خیابان دیده می‌شود. در همین مملکت خودمان هنرمندی که قرار است با هنرش به وضعیت موجود اعتراض کند یکهو ناپدید می‌شود، که البته نه از او قبلا اعتراضی دیده‌ایم و نه حالا فعالیتی می‌کند. پس این هنر کجا قرار است به درد بخورد؟ وقتی نه تو را وادار به خلق اثری می‌کند و نه حتی وادارت می‌کند نسبت به وضعیت موجود دهانت را باز کنی؟
استوری از هنرمند مثلا دغدغه‌مندی دیدم که در این وضعیت نگران فیلتر شدن اینستاگرام است.

| بدون نظر

حداقل در این صدو چند سال گذشته، روسیه کم نویسنده و موزیسین و فیلمساز و انواع هنرمند به جهان معرفی نکرده، با اون عقبه‌ی فرهنگی، چه بر سر ملت روسیه اومده که در جنگ اخیر در اکراین سربازان روس از هر نوع جنایتی کم
نگذاشتند؟
چرا تولستوی، شوستاکوویچ و تارکوفسکی هیچ نقشی در تربیت آیندگان ایفا نکردند؟ شاید جواب بی‌ربطی باشه اما فکر می‌کنم کاری که حکومت‌ها با ذهن و فکر یک ملت می‌کنن سال‌ها اثرات مخربش باقی می‌مونه‌. و می‌تونه به مرور چند نسل رو نابود کنه. در جوامعی که حکومت‌های تمامیت‌خواه بر سر کارند، عبارت «من سیاسی نیستم» بیشتر شبیه به یک جکه وقتی از کودکی انواع ویروس‌ها رو روی سیستم‌عامل مغزت پیاده کردند.

| بدون نظر

انگار هر چند وقت یک‌بار باید به خودم یادآوری کنم که انتظارم رو از اطرافیان پائین نگه‌ دارم. اونی که ادعای منطقی بودنش می‌شه. یک روز دیوانه می‌شه و دهنش رو باز می‌کنه و هر حرفی رو عربده‌ می‌زنه. اونی که منطقی به نظر می‌رسه منت سرت می‌ذاره و کارت رو بی‌ارزش می‌کنه، اونی که منطقی به نظر می‌رسه تحقیرت می‌کنه. هر روز دایره اطرافیان کوچیک و کوچیک‌تر می‌شه و من به یک خواب عمیق بیشتر احتیاج دارم.

| بدون نظر

همه چیز از آنجا شروع شد که جذابیت سینما بیش از رسانه‌ها مخاطب را به سمت خودش کشید.
سینما با جلوه‌های ویژه، داستان‌های خیره‌کننده و شخصیت‌های منحصربفردش توانست با جذب مخاطبان زیاد چرخ‌های عظیم گردش مالی را به نفع خودش بچرخاند.
رسانه اما که جز‌ تبلیغات منبع درآمدی نداشت باید این عقب افتادگی‌اش از سینما را به شکل دیگری جبران می‌کرد، خبرها چیز دندان‌گیری برای مخاطب سینما دیده نداشت.
اخبار تکراری جذابیت اکشن‌های هالیوودی را نداشتند. از این رو باید تولید محتوای حرفه‌ای‌تری صورت می‌گرفت.
رسانه دیگر منعکس کننده اخبار روز نبود و باید خودش اخبار را می‌ساخت. و چه محتوایی جذاب‌تر از آدمهای بی‌سروپای اسلحه به دستی که حالا نقش قهرمان فاتح سرزمین‌های کهن را ایفا می‌کنند. یا سقوط یک شخصیت بی‌نام و نشان از هواپیمایی که می‌خواهد خودش را به سرزمین آرزوها «آمریکا» برساند؟
شخصیتی که بدل ندارد و در یک استدیوی پرده‌ی سبز خودش را روی تشک پرتاب نمی‌کند. او واقعا از یک‌ بی‌نهایت به یک خلا سقوط می‌کند. سقوطی که حتی بعد از آن تیتراژ پایانی را نمی‌بینیم. سقوطی که ممکن است به تبلیغ یک آبجوی خنک کات بخورد. در دستان زن بیکینی‌پوش در سواحل هاوایی، با یک چهره‌ی شرقی. احتمالا شبیه یکی از زن‌هایی که در همان هواپیما بوده است.
رسانه برای مخاطب بیشتر حاضر است این فیلم‌ها را با سناریوی مطلوب خودش بسازد. درست چیزی شبیه اکشن‌های هالیوود.

| بدون نظر

اخیرا با دوستی حرفم شد. در لابه‌لای حرف‌ها همان گزاره معروف را حواله‌ام کرد. «شما قدرت دستتون نیست، وگرنه از اینها بدترید.» منظورش من بود که اگر قدرت داشتم از مسببین وضعیت کنونی بدتر می‌بودم.
امروز خبری خواندم مبنی بر اینکه یک عامر به معروف از روی یک زن به اصطلاح بدحجاب دو بار با ماشینش رد شده.
من و شما سالهاست بی‌شک در دسته‌ی دیگری قرار داریم. دسته‌ای که مستحق آن هستیم که با ماشین از رویمان رد شوند. تا الان که رد نشده‌اند دلیل قانع کننده نداشتند یا فرصتش پیش نیامده.
این جوی وسط‌بازی مدت‌هاست گشاد شده. نمی‌شود یکجا هم‌صدا با ظلم و شر شد یک جا هم ادای مردم عادی را در آورد.
ما که قدرتی دستمان نیست، آنقدر هم دیوانه نیستیم با ماشین از‌ روی‌ کسی رد شویم. اما اگر یکجا خواستند به شما القا کنند شما و آنکه با ماشین از روی ملت رد می‌شود در یک دسته هستید مطمئن باشید با یک ماله‌کش همدست شر طرفید.


| بدون نظر

این روزها اخبار تزریق واکسن در کشورهای مختلف به گوش می‌رسد، انگلیس ذره ذره شرایط بحرانی را پشت سر گذاشته و دارد وارد شیب ملایم کمتر شدن آمار مبتلایان و فوتی‌ها می‌شود. اما هنوز در ایران خبری از هیچ نوع واکسنی نیست، یک روز خبر واکسن کوبایی (که باید حتی به وجودش) و یک روز دیگر خبر واکسن روسی (که باید به موثر بودنش) شک کرد به گوش می‌رسد و وارد کردنش در هاله ای از ابهام است. اما تنها چیزی که امیدوارم می‌کند همین تمام شدن وضعیت آخرالزمانی در بخش‌هایی از جهان است. وضعیتی که سیاهی را داشت در تمام جهان یکدست می‌کرد. حالا ما که نه اما عده‌ای دیگر حداقل از این وضعیت رها می‌شوند.
ولی از طرفی حالا ما شده‌ایم عین حیوانات باغ‌وحش که کماکان باید در قفسمان بمانیم. جهان از بیرون نظاره‌گر ماست و بعد از تمام شدن وقت بازدید مردم به خانه‌شان برمی‌گردند. این مائیم که خانه‌مان در قفس است. این مائیم که باید با این وضع تلاش کنیم که زنده بمانیم.

| بدون نظر

سرکوب اعتراضات گسترده به گران شدن بنزین و همین‌طور قطع اینترنت یک چیز را به وضوح عیان کرد و اینکه ما شهروندان ایرانی گروگان گرفته شده‌ایم. ما رعیت‌های بی‌مقدار تنها برای این وجود داریم که نقش سیاهی‌لشکر را برای مشروعیت بخشی به حاکمانمان ایفا کنیم.

| بدون نظر

گاهی حس می‌کنم آدم‌ها برای این بچه‌دار می‌شن که عین دوی امدادی مسیری که خودشون نمی‌تون برن رو بچه‌شون بره. اون تکه چوب لعنتی که دستشون بوده رو بدن نفر بعدی. اون آرزوها و خواسته‌ها رو نفر بعدی برآورده کنه. اون هم تیمیِ تازه نفس که می‌تونه احتمالا خیلی قشنگ‌تر بِدَوه، قشنگ‌تر و بهتر زندگی کنه. شاید یک بخش زیادی از فلسفه بچه‌دار شدن اون مسابقه‌ی بی‌انتهاست.

| بدون نظر

چیزی که حکومت اسلامی برای زن مناسب‌تر می‌داند حضور او در خانه، شوهرداری، فرزندآوری و انجام امور مهمی همچون تربیت فرزندان است. پس انجام کارهای خانه، پخت‌وپز و نظافت خانه هم ناخواسته بخشی از وظایف زن می‌شود. چون او در خانه است و مرد بیرون از خانه در حال کسب روزی حلال. پس زمانی که این وظیفه برای زن تعریف می‌شود سلسله وار زنانی که تبدیل به مادر می‌شوند هم فرزندان دختری به دنیا خواهند آورد که آنها نیز همین وظایف برایشان تعریف می‌شود و به ناچار بخشی از جامعه باید اینگونه تربیت شوند؛ خانه‌داری، شوهرداری، فرزندآوری و تربیت آنها. پس نیمی از جامعه که باید در خانه بمانند احتیاجی به تربیت خاصی ندارند. چون آنها باید در یک سیکل مشخص شده همان کاری را انجام دهند که مادر و مادربزرگشان انجام داده. یعنی فرزندآوری و یادآوری مسئولیت‌های مشخص به دخترشان که همان خانه‌داری، شوهرداری و فرزندآوری و آموزش دادن همین‌ها به دخترهایشان است. خب پس تکلیف نیمی از تربیت مشخص می‌شود. اینکه یک سری وظایف از قبل مشخص را به جنس مونث آموزش دهند. می‌ماند نیم دیگری از فرزندان یا همان پسران. در زمانی که مادر برای تربیت پسر اقدام می‌کند باید علاوه بر اینکه او را برای جامعه و حضور در اجتماع تربیت می‌کند تا در زمینه کسب علم و کسب روزی حلال آمده باشد، اگر حذف شدن نیمی از جامعه را به خاطر اینکه وظیفه‌شان اینگونه تعریف شده که بهتر است در خانه بمانند و وظایف از قبل مشخص شده را انجام دهند فاکتور بگیریم، سوالی که می‌ماند این است، شخصی که در خانه مانده تا بتواند فرزندآوری کند، کارهای خانه را انجام دهد و فرزندانش را تربیت کند بدون اینکه حضور فعال و تاثیرگذاری در جامعه داشته باشد، چه طور می‌تواند شخصی را تربیت کند که آمادگی وارد شدن به جامعه را دارد و می تواند همزیستی مسالمت آمیزی با سایر افراد جامعه داشته باشد؟ یا به تعبیری چه طور یک زن که از جامعه حذف شده و به خانه فرستاده شده می‌تواند مردی را تربیت کند که قرار است وارد جامعه شود؟

| یک نظر

گلوله، آخرین بار کولبران است.
انگار برای تمامشان به اندازه هست.

| بدون نظر