هنرمند و سلبریتی جامعه کی میخواید کنار مردمش بایسته؟ وقتی همه مردم اصطلاحاً All in کردند، چه در داخل و چه در خارج. دانشجوها آیندهشون رو گذاشتند، اما در این زمانهای که اکثر هنرمند و سلیریتیها میتونستن بیا کنار ملت، سکوت کردند. و منتظر موندند ببینند باد به کدوم سمت میوزه. و آیا ارزشش رو داره یا نه. چه بسا هیمنهی این نظام زودتر فرو میریخت اگر اونها قدمی برمیداشتند.
چندیست که به این نتیجه رسیدهام که موافق ساخته شدن ویدئوهای اینستاگرامی و تیکتاکی توسط بلاگرهای جوان هستم. البته این ویدئوسازی هم یک روی مثبت دارد و هم یک روی منفی. روی منفیاش در این است که چرخهی تولید محتوای مبتذل و زرد دائم در حال تکرار است. اما روی دیگر و مثبتش در این است که مرزبندی هنر سینما را به وضوح مشخص میکند. همانطور که با ظهور هوش مصنوعی و ساخت تصاویر توسط آن حالا ارزش یک کار هنری را بیشتر خواهیم فهمید و اثری که انسان خلق میکند جایگاه مهمتری پیدا میکند. کاری که ولاگرها با ساخت
از نظامالدین زوالی آمده است که او روزی برای سرکشی به رعیت از دارالخلافه با چندی از یاران و با شمایلی مبدل بیرون آمد، صیف بود و گرما امان از او و همرهانش بریده بود، چند قدمی مانده به میدان اصلی شهر رنگ از رخسار نظامالدین پرید. او نسوان را آنگونه دید که تنها شاعران غزلسرا آوردهاند: زلفآشفته و خِویکرده و خندانلب و مست پیرهنچاک و غزلخوان و صُراحی در دست نرگسش عربدهجوی و لبش افسوسکنان و…. او که برآشفته بود، یاران را گفت: ما غافل بودیم، شیطان بر زمین آمده؟ زنی صدایش را شنید، جلو آمد و گفت: «خفه
این قانع بودن که پدر ملت را در آورده ابتدا در گفتوگوهای دوستانه تنها مورد بحث بود. اینکه غالبا مردم جنوب از وضعی که دارند راضیاند. سالهاست که شهرهای جنوبی کشور با وجود صنایع و منابع و بندرگاههای مهم کماکان فقر را هر روزه زندگی میکنند و درآمدهای ماحصل از وجود این منابع ناپدید شده و تاثیرش در زندگی آنها دیده نمیشود. بیکاری، بیفرهنگی، نداشتن چشماندازی برای آینده و بیتفاوتی نسبت به وضع موجود همیشه در گوشه گوشهی این خطه دیده شده. شاید اگر مردم کمی از این قناعت طبعی که دارند کوتاه بیایند، ممکن است نمودش در زندگیشان بیشتر
توجه کردید وقتی تارنتینو فیلم جدیدی کار میکند همین اینستاگرام پر میشود از استوری و پستهای در ستایش استاد؟ و آیا توجه کردهاید تارنتینو توی فیلمهایش توجه ویژهای به سیاهپوستها دارد و پیش از تمامی این جنبشهای (تقریبا) نمایشی BLM ارادت خودش را به سیاهپوستها نشان داده از پالپفیکش تا همین هشت نفرتانگیز. یعنی قبل از هر رفتار فیک و نمایشی در هالیوود برای توجه به سیاهپوستها او در صف اول کار خودش را کرده بدون هیچ شعار اضافهای. و حتی زمانی که اعتراضاتی برای حمایت از سیاهپوستان میشود او در صفوف اعتراضی کف خیابان دیده میشود. در همین مملکت
حداقل در این صدو چند سال گذشته، روسیه کم نویسنده و موزیسین و فیلمساز و انواع هنرمند به جهان معرفی نکرده، با اون عقبهی فرهنگی، چه بر سر ملت روسیه اومده که در جنگ اخیر در اکراین سربازان روس از هر نوع جنایتی کم نگذاشتند؟ چرا تولستوی، شوستاکوویچ و تارکوفسکی هیچ نقشی در تربیت آیندگان ایفا نکردند؟ شاید جواب بیربطی باشه اما فکر میکنم کاری که حکومتها با ذهن و فکر یک ملت میکنن سالها اثرات مخربش باقی میمونه. و میتونه به مرور چند نسل رو نابود کنه. در جوامعی که حکومتهای تمامیتخواه بر سر کارند، عبارت «من سیاسی نیستم»
انگار هر چند وقت یکبار باید به خودم یادآوری کنم که انتظارم رو از اطرافیان پائین نگه دارم. اونی که ادعای منطقی بودنش میشه. یک روز دیوانه میشه و دهنش رو باز میکنه و هر حرفی رو عربده میزنه. اونی که منطقی به نظر میرسه منت سرت میذاره و کارت رو بیارزش میکنه، اونی که منطقی به نظر میرسه تحقیرت میکنه. هر روز دایره اطرافیان کوچیک و کوچیکتر میشه و من به یک خواب عمیق بیشتر احتیاج دارم.
همه چیز از آنجا شروع شد که جذابیت سینما بیش از رسانهها مخاطب را به سمت خودش کشید.سینما با جلوههای ویژه، داستانهای خیرهکننده و شخصیتهای منحصربفردش توانست با جذب مخاطبان زیاد چرخهای عظیم گردش مالی را به نفع خودش بچرخاند.رسانه اما که جز تبلیغات منبع درآمدی نداشت باید این عقب افتادگیاش از سینما را به شکل دیگری جبران میکرد، خبرها چیز دندانگیری برای مخاطب سینما دیده نداشت.اخبار تکراری جذابیت اکشنهای هالیوودی را نداشتند. از این رو باید تولید محتوای حرفهایتری صورت میگرفت.رسانه دیگر منعکس کننده اخبار روز نبود و باید خودش اخبار را میساخت. و چه محتوایی جذابتر از آدمهای
اخیرا با دوستی حرفم شد. در لابهلای حرفها همان گزاره معروف را حوالهام کرد. «شما قدرت دستتون نیست، وگرنه از اینها بدترید.» منظورش من بود که اگر قدرت داشتم از مسببین وضعیت کنونی بدتر میبودم.امروز خبری خواندم مبنی بر اینکه یک عامر به معروف از روی یک زن به اصطلاح بدحجاب دو بار با ماشینش رد شده.من و شما سالهاست بیشک در دستهی دیگری قرار داریم. دستهای که مستحق آن هستیم که با ماشین از رویمان رد شوند. تا الان که رد نشدهاند دلیل قانع کننده نداشتند یا فرصتش پیش نیامده.این جوی وسطبازی مدتهاست گشاد شده. نمیشود یکجا همصدا با
هنرمند و سلبریتی جامعه کی میخواید کنار مردمش بایسته؟ وقتی همه مردم اصطلاحاً All in کردند، چه در داخل و چه در خارج. دانشجوها آیندهشون
هر چیزی کش آمدنش تاثیرات و حس و حال مثبت اولیهاش را از بین میبرد. مثلا همین جنگ آخرالزمانی که درگیرش شدیم. در سالی که
هیچ وقت تا به امروز آزادی را برای ایرانم نزدیک و قابل دسترس ندیده بودم. امیدوارم. و البته حسهای دیگری هم همچون سایر ایرانیها دارم؛
تا امروز فقط عمو بودم، از امروز رسما شدم عموی داماد. چه حس عجیبی.
از هفته ها قبل منتظر بودم که بیست و چهارم دیماه که دهمین سالگرد زندگی مشترک من و نسترن بشه عکس مشترکی که اخیرا گرفتیم