پ . ن : امسال یک عیدی کوچک برای دوستان مجازیمان در نظر گرفتیم . یک کار گرافیکی به همراه دوست خوبم محسن در وبلاگ کلاغ انجام دادم ، پایین اش هم یک نسخه متحرک موجود است . فقط بگذارید یکبار کامل لود شود تا به راحتی نمایش داده شود . سال نو هم بر همه شما عزیزان مبارک باد .
دوست عزیزم وبلاگ رادیو احسان ، مطلبی با عنوان بازی وبلاگی جزیره هرمز راه انداخته و تعدادی از دوستان وبلاگی را به یک بازی دعوت کرده که هر کدام از مدعوین باید خاطره ای از خود که مربوط به جزیره هرمز می شود را ارائه دهند .
* سال هشتاد و هفت برای تهیه فیلم مستندی از ساخته شدن فرش خاکی به همراه دوست خوبم امیر مینابیان به جزیره هرمز رفتیم . شب ها به خاطر سرمای زیاد از خواب می پریدم از چادر بیرون آمده ، دوری می زدم و دوباره بر می گشتم به چادر . یکی از شب های آخری که در جزیره هرمز سپری می کردم ، باز به همین بهانه از چادر بیرون آمدم و به دنبال یافتن راهی برای آتش زدن چوب هایی بودم که جز هیزممان محسوب می شد تا کمی گرم شوم که وجود یک غریبه را در تاریکی شب در محیط کمپ احساس کردم . غریبه تا نزدیکی چادرها آمده بود ، درست تا چند قدمی من . با کمی حرکت من به سمتش پا به فرار گذاشت . این دومین باری بود که حضور یک آهوی زیبای شاخدار (جبیر) را اینقدر نزدیک خودم حس می کردم .
* اسفند سال هشتاد و نه . برای انجام کار تصویربردای بهمراه دو دوست ؛ محمود شهبازی و رهبر امامدادی به هرمز رفتیم ، توی شناوری که با آن به بندرعباس بر می گشتیم ، مدیریت ارشاد وقت همسفرمان شده بود ، ایشان در سوالی که پرسیدم : آیا جشنواره فیلم اردی بهشت در سال ۹۰ برگزار می شود جواب مثبت داده بود .
در ادامه هفت دوست دیگر را به این بازی وبلاکی دعوت میکنم :
صدی ، مرصاد ، کلاغ ، رهبر امامدادی ، از سرزمین های جنوبی ، حرفه معمار
ـ اسم ؟
ـ وسیله وسیله ای هستم .
ـ شغلتون ؟
ـ وسیله هستم .
– راضی هستید ؟
– هی بد نیست . فعلا که دارم کار میکنم .
– ببخشید برچسب انرژی هم دارید ؟
– بله . مصرف و بازدهیم یکیه . حتی گاهی بازدهی ام بیشتر از مصرفمه .
– خوبه …تجربه ی قبلی هم داشتید ؟
– بله . یه مدت خر بودم .
– مگه خر یه نوع وسیله نیست ؟
– خیر . ایشون نفس می کشند .
– یعنی الان وضعیت بدتر شده ؟
– نه . خب قبلاَ می دیدم . الان دیگه چیزی نمی بینم . کمترعذاب می کشم .
– آخرین کاری که انجام دادید چی بوده ؟
– هیچی … بی خیال . میشه بفرمایید کارتون چیه ؟
– توی این کاغذ نوشتم . تمومش رو انجام بدید ممنون میشم دوست عزیز .
– باشه . فقط خواهشاً آخرش وسیله بودنم رو به روم نیارید .
– حتماَ دوست من .
ـ ببخشید ، آنجا که عقل حاکم است دارید ؟
– چی ؟
ـ آنجا که عقل حاکم است … چیز عجیبیه ؟
ـ کتاب علمی تخیلیه ؟
***
ـ ببخشید آنجا که عقل ها کم است دارید ؟
ـ بله … تو اون قفسه است …
شکست اون نیست که چند هیچ از حریفت عقب باشی . شکست اونه که دیگه هیچ روحیه ای برای ادامه دادن نداشته باشی .
می خواستم وقتی میرم .
هیچی . بیشتر نگران مادر و پدرم هستم . همین .
پ. ن : نمی خواستم اینطوری برم . می خواستم قبلش دلم قرص باشه . که یکی هست . نذاشت . نخواست . نموند و هر چی فعله که با « نـ » شروع میشه .
داستان غم انگیز یه p که حتی وقتی بزرگ شد خودش رو توی آینه یه q می بینه.
۱- مصرف کننده های همیشگی هستیم اما نه از عقل و نه از احساس . هیچ . همه را گذاشته ایم توی صندوقچه ی تاریخ که شاید روزی . یک نفر . از راهی دور بیاید و عقل و احساسمان را بگذار کف دستمان و بگوید : بیا . اینها را فراموش کرده بودی .
۲- جمعه ای که گذشت ، بچه های دلهای پاک باز برنامه ای برای کودکان سرطانی داشتند . برنامه ی مینیمال خوبی بود . از همینجا به تمامشان خسته نباشید می گویم .
۳- در بین همه بچه ها پسر بچه ای بود به نام مهدی . نگاه عجیبی داشت که هنوز فراموش نکرده ام . چند لحظه ای به من خیره شد تا اینکه آخر شکست خوردم و نگاهم را چرخاندم سمت دیگری . چهره ی خسته ای داشت . انگار قرن هاست که با دنیا جنگیده و خواسته سهمش را از این دنیا بگیرد . حالا ضعیف و نحیف با نگاهی خسته بادکنکی را دستش گرفته و دارد به من و به بچه هایی که روی سن دارند برنامه اجرا می کنند نگاه می کند .

مهم این نیست که چند تا نامه توی صندوقت داری . مهم اینه که چند تا شو نخوندی …
در یک مســابقه اینتــــرنتی شرکت کرده ام .
این مســابقه مربوط به قالـب وبلاگ هاست . دوست داشتید رای دهید به اینجا مراجعه کنید . در واقع صندوق رای گیریست . شرایطی دارد برای رای دادن که آنها را هم می توانید اینجا مطالعه کنید . اینجا هم اسامی شرکت کننده ها هستند . از برگزار کننده ها هم تشکر می کنم . تا باشد از این مسابقه ها . : )


