آدم‌‌ها خداحافظی‌ را اختراع‌ کردند

ما در پلازا، همدیگر را بدرود گفتیم‌ 
در پیاده‌ رویِ آن‌ طرف‌ خیابان‌ 
من‌ روی‌ بر گرداندم‌ 
و پشت‌ سرم‌ را کاویدم‌ 
تو بر می‌گشتی‌ 
و دستانِ خدا حافظی‌ ات، در اهتزاز بود
 
رودخانه‌ ای‌ از وسایل‌ نقلیه‌ 
از میان‌ ما می‌گذشت‌ 
۶ بعد از ظهر بود 
آیا نمی‌دانستیم‌ 
که‌ از پس‌ آن‌ رودخانه‌ ی‌ دوزخی‌ غمبار 
دیگر هرگز همدیگر را نخواهیم‌ دید ؟

ما همدیگر را گم‌ کردیم‌ 
و یک‌ سال‌ بعد تو مرده‌ بودی‌
و من‌ حالا 
یادهایم‌ را می‌کاوم‌ 
و خیره‌ بدانها می‌نگرم‌ 
و فکر می‌کنم‌ که‌ این‌ اشتباه‌ است‌ 
که‌ انسان‌ با خداحافظی‌ جزیی‌ 
مبتلای‌ جدایی‌ بی‌ نهایت‌ شود 

شب‌ قبل، پس‌ از شام‌ 
بیرون‌ نرفتم‌ 
و سعی‌ کردم‌ چیزهایی‌ بفهمم‌ 
دوره‌ کردم‌ آخرین‌ درسی‌ را که‌ افلاطون‌ 
در دهان‌ معلمش‌ گذاشت‌ 
خواندم‌ که‌ روح‌ تواند گریزد چون‌ جسم‌ مرد 
روح‌ نمی‌میرد 
گفتن‌ بدرود برای‌ انکار جدایی‌ است‌ 

آدم‌‌ها خداحافظی‌ را اختراع‌ کردند 
زیرا فکر می‌کردند بی‌ زوالند 
با اینکه‌ می‌دانستند زندگی‌ اشان‌ را دوامی ‌نیست‌ 
در ساحل‌ کدام‌ رودخانه‌ 
این‌ گفتگوی‌ نامعلوم‌ را فرو خواهیم‌ گذاشت‌؟
آیا ما دوتن‌ 
دلیا و بورخس‌ 
اهل‌ شهری‌ نبودیم‌ که‌ یکبار در جلگه‌‌ها
ناپدید شد؟

آدم‌‌ها خداحافظی‌ را اختراع‌ کردند
خورخه‌ لوییس‌ بورخس


شهاب دیدگاهی بنویسید

نمایش دهاتی

تئاتر دهاتی به نویسندگی و کارگردانی شهاب آب‌روشن در کافه گرام بندرعباس اجرا شد. این نمایش که تنها برای دو نوبت مجوز گرفته بود توانست شب های ۱۸ و ۱۹ مهرماه ۹۴ در ساعت ۸ شب پذیرای بیش از ۲۰۰ مخاطب باشد که متاسفانه با نزدیک شدن به ماه محرم و همچنین نامشخص بودن وضعیت سالن های تئاتر و مخالفت اداره اماکن در اجرای تئاتر کافه‌ای، گروه فعلا به همین دو اجرا بسنده کرده است.
بازیگران : جواد انصاری، سیامک دلنواز، الهام علیزاده و عدنان انصاری
موسیقی : حسین نفیسی، مجید عباسی و فرزاد ادهمی
دستیار کارگردان : احسان نفیسی

الهام علیزاده در نقش لیزا
جواد انصاری، عدنان انصاری و سیامک دلنواز
تماشاچیان بخشی از اجرا را کامل می کردند
با دوستان و عوامل نمایش دهاتی

عکس ها از محمدرضا مرادی

شهاب ۵ دیدگاه

ترس از چگونه قضاوت شدن

یکی از دلایل منفعل شدن افراد در فضاهای اجتماعی و فرهنگیست. به دلیل بیشتر شدن راه های ارتباطی و شبکه های مجازی در عصر اینترنت، ترس از قضاوت شدن و چگونه قضاوت شدن، یکی از دلایلی ست که باعث ایجاد رخوت در بین اهالی فرهنگ و هنر شده.

شهاب دیدگاهی بنویسید

یه شعر خوب از یار

باد که آمد بیا
خمل هایی که می افتند
سهم تو
آن هایی که می مانند را
وقتی خرما شدند
برایت خواهم آورد.
دست کم دوبار
دیده باشم تو را

شهاب ۶ دیدگاه