متن یک ترانه دوست داشتنی

من
خالی از عاطفه و خشم
خالی از خویشی و غربت
گیج و مبهوت بین بودن و نبودن
عشق آخرین همسفر من
مثل تو من و رها کرد
حالا دستام مونده و تنهایی من
ای دریغ از من که بی خود مثل تو
گم شدم گم شدم تو ظلمت تن
ای دریغ از تو که مثل عکس عشق
هنوزم داد میزنی تو آینه من
اه …..گریمون هیچ
خندمون هیچ
باخته و برندمون هیچ
تنها آغوش تو مونده غیر از اون هیچ
ای..ای مثل من تک و تنها
دستام و بگیر که عمر رفت
همه چی تویی زمین و آسمون هیچ
بی تو میمیرم همه بود و نبود
بیا پرکن من و ای خورشید دلسرد
بی تو میمیرم مثل قلب چراغ
نور تو بودی کی من و از تو جدا کرد …

شهاب دیدگاهی بنویسید

تو مملکت ما

تو مملکت ما هر اثر هنری رو نمی‌فهمن فحشش میدن.
تو مملکت ما هر اثر هنری رو نمی‌فهمن سانسورش می کنن.
تو مملکت ما هر فعالیت اجتماعی رو نمی فهمن انگ سیاسی بهش می‌زنن.
تو مملکت ما هر فعالیت اجتماعی رو نمی فهمن فعالش رو زندانی می‌کنن.
تو مملکت ما هر چی از تلویزیون پخش میشه، میشه الگو…
تو مملکت ما تلویزیونا بزرگتر از کتابخونه‌های هر خونه‌ست.
تو مملکت ما هنوز چازچوب نقد رو نمی‌شناسن فحش می‌دن.

شهاب دیدگاهی بنویسید

تف سر بالا

بیاییم ببینیم با قهوه ای کردن جریانی در اکنون، ناخواسته خودمان را در گذشته قهوه ای نمی‌کنیم. بعضی انتقادها غالبا یک تف سربالاست. قبل از اینکه روی اطرافیان به خاطر رفتار اکنونشان بیفتد. روی خودمان در گذشته میفتد…

شهاب ۴ دیدگاه

کپی‌های ا.ن

صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران از رئیس جمهوری پیشین ایران (ا.ن) یک سری کپی گرفته و ول کرده توی مجموعه‌اش… کامران نجف زاده یکی از همان‌هاست… احتمالا آنقدر به او می‌رسند که با برنامه‌ی چرند صرفاَ جهت اطلاع که سراسر بوی تعفن عقده‌گشایی میدهد شروع می‌کند به قهوه‌ای کردن همه‌ی مخالفان دولت ا.ن… نوش جانت کامران جان…

 

شهاب ۲ دیدگاه

برزخ

آدم‌های بی‌ماشین عین من که هر هفته چندین بار باید از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنند، غالبا به موارد جالبی در بین مسافران و راننده ها برمی‌خورند. امروز راننده بر خلاف خیلی از همکارانش با من قیمتی طی نکرد. فقط چون می خواست ترافیک نشود گفت سریع سوار شوم. از بدو ورودم به ماشین چندین بار اسم خدا را می برد و بی هوا از تصادفش می‌گوید. تصادفی که منجر شده شش ماه به کما برود و بعد از شش ماه بهوش می‌آید و به زندگی عادی‌اش برمی‌گردد. می‌پرسم چیزی از زمان کما یادش می‌آید؟ می‌گوید لحظاتی که در کما بوده را بیاد می‌آورد که اطرافیان برایش دعا می‌خواندند. لحظاتی که خودش را در بلندی‌ها حس می‌کرده. خاطره عجیبی‌ست اما هر چه باشد متفاوت با خاطراتی که غالبا افرادی که به کما می‌روند و تعریف می کنند نیست. چیزی شبیه برزخ که تکلیفت معلوم نیست اما کاملا برایت قابل لمس است.

شهاب دیدگاهی بنویسید