کلام صد و شصت و یکم
مثل اونی که هر روز به تلگرافخونه سر میزنه بینه براش پیغامی اومده یا نه / حکایت ماست که هر روز مودم رو روشن میکنیم …
مثل اونی که هر روز به تلگرافخونه سر میزنه بینه براش پیغامی اومده یا نه / حکایت ماست که هر روز مودم رو روشن میکنیم …
امروز با تاکسی مسیری طولانی را می پیمودم که چشمم به ماشینی افتاد که در عرض چند ثانیه از ما سبقت گرفت و رفت . چیزی که بیش از هر چیزی نظرم را به خود جلب کرد شی تزئینی بود که پسر جوان راننده زیر آینه نصب کرده بود . ( طناب اعدام ) .
از دید نگارنده دو حالت می تواند وجود داشته باشد . یا اینکه این شخص نمی داند اعدام چه شکلی است و به سادگی آویزان کردن یک شی تزئینی * نیست . یا نه ، آنقدر در فضای جامعه با اعدام و امثالهم روبرو شده که حالا میداند اعدام کردن هم جزئی از زندگی ما شده . در هر دو حالت با مسئله ی دردناکی رو برو هستیم .
* شاید اعدام یک انسان خودش یک شی تزئینی باشد . خیابانها به مجسمه های معلق بین زمین و آسمان نیاز دارند .
اگر دیدین یکی هی داره آب دهنش رو قورت میده . احتمال اینو بدین که بغض داره . نمی خواد بذاره جلوی شما بشکنه .
یک چیزی در همه این عکس ها عوض شده است
یا تو از سر جایت
تکان خورده ای
یا من تو را دیگر نمی شناسم
همه جا با تو بودم اما هیچ جا با من نیستی ، از تو فقط دلتنگیهایت با من مانده …
نویسنده : این روزا