چرا فیلم «کُ‌کُ» مستحق اسکار نبود؟

سال ۲۰۰۲ انیمیشن کوتاهی ساخته شد که توانست جشنواره‌های زیادی رفته و جوایز متعددی را کسب کند. داستان این انیمیشن مکزیکی که به صورت خمیری ساخته شده سرراست است. مردی شب اول خاکسپاری‌اش در دنیای مردگان وارد یک بار شده و آنجا با زنی خواننده آشنا می‌شود. این انیمیشن با نام Hasta los huesos را می‌توانید اینجا مشاهده کنید.
به روایتی این انیمیشن آن سالی که در جشنواره‌ی آنسی، یکی از معتبرترین جشنواره‌های انیمیشن جهان به نمایش در می‌آید یکی افراد حاضر در آن جشنواره تیم برتون بود که همه او را با آثار غالبا فانتزی اش می‌شناسند. چند سال بعد انیمیشن عروس‌مردگان یکی از مهمترین انیمیشن‌های این کارگردان ساخته می‌شود. انیمیشنی که انگار وامدار ایده اصلی آن انیمیشن مکزیکی‌ست. با همان لوکیشن در بار. با همان کرمی که در طول کار حضور دارد.
کُ‌کُ داستان پسر نوجوانی‌ست که به خاطر برداشتن گیتار یک شخص مرده به دنیای مرده‌ها راه پیدا می‌کند. او باید دعای خیر خانواده اش را پشت سرش داشته باشد که بتواند به دنیای زنده‌ها برگردد. اما ذره‌ذره زمان را از دست داده و همچون شخصیت انیمیشن Hasta los huesos استخوان‌هایش نمایان می‌شود. موسیقی و  یک قطعه عکس همچون انیمیشن نام برده از اصلی‌ترین عناصر انیمیشن کُ‌کُ است. قطعه‌ی معروف  La llorona، قطعه مشترک و به نوعی مهم هر دو انیمیشن است. مولفه‌هایی که تکرار می‌شوند. زنده نگه داشتن یاد مرده‌ها، حضور عکس، موسیقی، و به استخوان تبدیل شدن کاراکترها. و جالب است هر دو انیمیشن به یکی از عقاید مردم مکزیک درباره مرده‌هایشان اشاره می‌کنند. به هر حال فیلم‌های «کُ‌کُ» و «عروس مردگان» را می توان وامدار مستقیم ایده‌ی مرکزی این انیمیشن دانست.
اما امسال انیمیشین دیگری در اسکار حضور داشت که مستحق توجه بیشتری بود.
انیمیشن Loving Vincent اگر چه پیچ و خم‌های درام کُ‌کُ را ندارد اما چند ویژگی مهم دارد. ۱-به معرفی پدر هنر مدرن جهان یعنی وینسنت ونگوگ می‌پردازد. ۲-از تکنیک نقاشی‌های خود ونگوگ برای خلق این انیمیشن بهره برده شده است. ۳-به ابعاد مختلف مرگ این هنرمند بزرگ می‌پردازد ۴-شروع برخی از پلانها و صحنه‌ها بازسازی برخی از نقاشی‌های مهم اوست  ۵-مفهوم واقعی انیمیشن‌سازی دقیقا با کشیده شدن ۶۵۰۰۰ نقاشی توسط ۱۰۰ هنرمند شکل گرفته می‌شود، نه تکنیک تقریبا آماده‌ی 3بعدی. به هر حال جایزه گرفتن انیمیشن Loving Vincent می‌توانست به شناخت بیشتر این هنرمند کمک بزرگی کند. وگرنه انیمیشن‌هایی همچون کُ‌کُ از پاپیولار بودن خود با فروش بالا تا کنون بسیار سود برده‌اند.

شهاب دیدگاهی بنویسید

آنان که باد کاشتند، طوفان درو کردند

حوادث چند ماه اخیر کشور، واکنش خشونت آمیز در مواجهه با آن‌ و نگرانی ما از چشم‌انداز این مسیر سکوتِ بیش از این را برایمان دشوار کرده است.
جناب دکتر حسن روحانی، رییس جمهور کشور عزیزمان ایران؛
یک بهار از انتشار متن منشور حقوق شهروندی و تأکید شخص شما بر ترویج، آموزش و رعایت مفاد آن گذشته و حداقل انتظار ما سعه‌صدر در برابر اعتراضات مدنی است. متأسفانه آنچه ما هر روز در عرصه اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی تجربه می‌کنیم، فرسنگ‌ها با وعده‌هاى شما فاصله دارند. رفتار خشونت‌آمیز با زنانی که به صورت مسالمت‌آمیز به قانون حجاب اجباری اعتراض کردند، دستگیری و توهین به زنانی که پشت دیوارهای بلند استادیوم ماندند، قوانین تبعیض‌آمیز خروج زنان از کشور، شرایط نابرابر اشتغال زنان و… نه ‌تنها نسبتی با حقوق شهروندی زنان ندارد که ضایع‌کننده کرامت انسانی آنهاست.
آیا سرکوب خواسته‌های زنانی که همواره نقشى تاثیرگذار و پیش‌برنده در تاریخ این سرزمین داشته‌اند، جز ترویج خشونت، ناامیدی و بی‌اعتمادی نسبت به مسئولان نتیجه‌ای به بار خواهد آورد؟
ما جمعی از فیلمسازان و فعالان فیلم کوتاه ضمن حمایت از نامه‌ای که چندی پیش توسط عده‌ای از زنان مستند‌ساز منتشر شد، از شما می‌خواهیم بار دیگر منشور حقوق شهروندی را ورق بزنید؛ نه فقط به پاس رأی و اعتماد ما که به احترام قانون و پایبندی به کلام خودتان که گفتید “من سرهنگ نیستم، حقوقدانم”.
ما خواستار آنیم که به جای حذف صورت مساله، شنونده صدای منتقدانی باشید که امید به تغییر دارند.
اسامی امضاء کنندگان:مجید برزگر، مرضیه وفامهر، محمد شیروانی، لیلا نقدی پری، علی زمانی عصمتی، مسعود امینی تیرانی، امیر توده روستا، محمد رضا جهانپناه، بهمن دادفر، عماد خدابخش، طاها ذاکر، کاوه قهرمان، کریم لک زاده، هادی محقق، فائزه عزیزخانی، مرتضی فرشباف، محمد حمزه ای، علی اصغری، مجید گرجیان، کیارش اسدی زاده، اشکان اشکانی، کاوه مظاهری، مسعود حاتمی، رایا نصیری، امیرحسین ثقفی، مرتضی جذاب، میثاق زارع، ندا‌‌‌‌ جبراییلی،علی عسگری، فرنوش صمدی، عاطفه خادم الرضا، مرجان علیزاده، وحید مقدسی، سینا کرمانی زاده، نفیسه زارع، علیرضا قاسمی، سهیل امیرشریفی، محمد حدادی، شادی کرم رودی، آرین وزیردفتری، آرمان خوانساریان، اسما ابراهیم زادگان، پویان شعله ور، حامد نجابت، سوگل رضوانی، فاطمه طوسی، جابر رمضانی، سعید نجاتی، حسین قورچیان، محمد زارعی، پیمان نعیمی، کوروش عطایی، آزاده موسوی، جمیله دارالشفائی، سهند کبیری، فرشته پرنیان، نگین امین زاده، امیررضا جلالیان، اصلان شاه ابراهیمی، بردیا یادگاری، امید شمس، پوریا پیشوایی، سعید جعفریان، فاطمه عبدلی، عطا مهراد، سمیرا نوروز ناصری، پویا نبی، حمید نجفی راد، مهدی آقاجانی، مونا شاهی، سارا طبیب زاده، محبوبه محمدزکی، بهنام عابدی، سیامک کاری نژاد، علی فراهانی، سیدوحید حسینی نامی، محمد داودی، ایمان بهروزی، حسین شاعری، زهره علی اکبری، امیر حسین خوشبین، مرتضا مشهودی، ارسلان زمانی، زیبا کرمعلی، محمد هرمزی، آبتین مظفری، سمانه لشگری، فرشید اخلاقی پور، فرزانه‌ قربانی،حماسه پارسا، سامان شهامت، یاسمن محب اهری، عبدالرضا پارسا، افسانه سالاری، حامد اصلانی، افسانه صرفه جو، وحید الوندی فر، روناک جعفری، هاله مودبیان، ارسلان کیان ارثی، سعید وکیلی، مصطفی مصطفوی، امیر پارسا مهر، نیلوفر ندایی، نسیم کیانی، فریار حسینی، بهرام عمرانی، محمدرضا جورابچیان، روزبه میثاقی، ایمان فراهانی، عادله چراغی، احد محمد کرمی، افروز خانبلوکی، شروینه دیدنده، علی یار راستی، نجمه لشگری، زهرا آهویی، مریم فیروزی، دلارام شمیرانی، فرهاد طاهری، علی علوی، غزاله رضوی، سمیرا قربان نژاد، شهرزاد دادگر، امیر تقدیری، شاهین دانشفر، فهیمه شرفی، فهیمه آقاحسنی، علی زرنگار، احسان افشاریان، آریان گلصورت، سهیل گوهری پور، آریو متوقع، آرش سیفی، الناز رشیدی، اسماعیل کمالی روستا، پویا عاقلی زاده، امیرمهدی صادقی، الناز کوتی، حسین هجرت، رها امیر فضلی، ساسان زرهونه، شهاب آب روشن، محمد رضایی، علیرضا اسفندیار نژاد، علی گیتی نورد، سید مهدی حسینی، احسان میر حسینی، عبدالرضا سلیمی، آزاده مسیح زاده، کتایون پرمر، فاطمه محمدی، آیدا علی مددی، علی صداقت، کیوان شعبانی، محسن خدابخشی، جاوید قائم مقامی، پگاه پاسالار، مهتا پورمهدی، محمد معصومی، سام مظاهری، مجید یزدانی، احمد خوش نیت، محسن سراجیان، شاهین محسنی، بهزاد نعلبندی، محمد تفضلی، مرضیه حکیم، خشایار رحیمی، فرانک باستان فر، بهاره ریاحی، علیرضا کیمنش، امیر حسین تقوی، آرام طهماسبی، سروش علیزاده طوسی، عماد عبدالحی، سرور عرب پور، سارا (معصومه) نور محمدی، مینا ملک محمدی، عباس جمالی، مصطفی اکبری منجیلی، شیرین صبور، نکیسا نعمت نژاد، ابوذر عزیزی، هانیه عادلی، پونه اکرمی بیات، امین صامتی، شفق شکری، مهدی معظمی، محسن نبوی، مرتضا عباسیان، نیلوفر شاندیز، راشین دیدنده، پیوند اقتصادی، فاطمه افروز، امید میرزایی، امین باقری، حمید دالوند، بابک خرمدین، مریم سرجه پیما، علی میانجی، تهمینه بهرام علیان، میلاد زارع، محمود زارع، خشایار شاکر، مهدی اسدی، حمیدرضا مقصودی، امیر حسین کتب زاده، اردلان عباسی، یاسر فلاحتی، نگین خزاعی، امیر حسین نوروز ناصری، پان ته آ حسینی، فائزه بختیار، حسام موفق، سروه علی ویسی، وحید صالحی زاده، علی فیروزجنگ، سپیده اقبالی، داود رضایی، یاسمن چراغعلی، نیما فراهی، علی عرفان فرهادی، رویا بختیاری، وریا گلزاریان، غزل عابدی، شاهین حق شعار، مجتبی اله مرادی، مصطفی میر انجم، سورنا افخم الشعرا، مانا نجاران، توران پناهی راد، امین شعرباف، فرانک کلانتر، وحید بیطرفان، پردیس عزیزی، ستار گودرزی، کیوان پرمر، مهدی رضایی، علی شیرخانی، امیر بیاتی، سعید صفایی، داریوش رضایی، محمد طالبی ،حامد عزیزی، حسین فرخ زاده، ندا خنیفر، رهام فاخته.

 

شهاب دیدگاهی بنویسید

Borgman & Schneider vs. Bax

Alex van Warmerdam کارگردان هلندی که اخیرا دو فیلم را از او دیده‌ام را شاید بتوان در رده‌ی کارگردان‌های متفاوت سینمای اروپا دانست. دو اثر اخیر این کارگردان به نام‌های (۲۰۱۳)Borgman و (۲۰۱۵)Schneider vs. Bax از آن اثاری‌ست که با انبوهی از نشانه‌ها و شخصیت‌های سمبولیک سعی در درگیر کردن ذهن مخاطب دارد.
Borgman اگر چه داستان آشنایی دارد اما حال و هوای خاص کارگردان در آن دیده می‌شود. داستان مرد بی‌خانمانی که وارد زندگی خانواده‌ی ثروتمندی شده و تک تک اعضای خانواده را به نحوی حذف کرده و فرزندان آنها را به گروه بی‌رحم خود اضافه می‌کند. شخصیت‌های خونسرد، ریتم تند در بازی، رفتارهای گاه غیرعادی، و استفاده از برخوردهایی که تا پیش از آن برای بیننده آشنا نیستند از آن دست نشانه‌هایی‌ست که به امضای کارگردان تبدیل شده است. البته نمی‌توان این حقیقت را نادیده گرفت که که فیلم Borgman بیننده را هم به یاد فیلم فانی گیم اثر میشائیل هانکه می‌اندازد و هم آثار لانتیموس یونانی. رفتارهای عجیب و گاه سوال‌برانگیز و یا حضور شبح‌گونه‌ی مرد در خانه که یادآور فیلم 3Iron است.

Schneider vs. Bax اما چند پله بالاتر از فیلم Borgman قرار می‌گیرد. یک بازی ژانری با آثار گانگستری، جنایی. عصبیت کاراکترها همان است که در اثر پیشین کارگردان دیده‌ایم. شخصیت پردازی‌های منحصربفرد. نشانه‌های وسیع‌تر که نمود خود را در طراحی صحنه، رنگ و نور، انتخاب لوکیشن و حتی برخورد کاراکترها با یکدیگر نشان می‌دهد. خلافکاری که به هیچ کس رحم نمی‌کند اما در مقابل تن یک زن نمی‌تواند مقاومت کند. همگی باعث می‌شوند که این فیلم از یک فیلم صرفا جنایی با تعقیب و گریز به یک اثر نمادین تبدیل شود. انسان موضوع مهم این دو اثر آخر کارگران هلندی‌ست. انسان‌های تنها، انسان‌هایی که دوست دارند مورد توجه قرار گیرند (شخصیت زن صاحبخانه در فیلم Borgman) و (شخصیت دختر بکس در فیلمSchneider vs. Bax). انگار شخصیت‌های اصلی این دو هستند که داستان‌ پیرامون حضور آنها شکل می‌گیرد. نقش جنایت و همچنین عادی تلقی شدنش توسط برخی کاراکترها مساله‌ایست که شخصیت‌های اصلی که نام برده شد کم‌کم با آن درگیر شده و خود به بخشی از بروز آن تبدیل می‌شوند. انگار این تنهایی و بی‌توجهی‌ست که آنها را به سمت جنایت سوق می‌دهد.
دیدن فیلم‌های Alex van Warmerdam مخصوصا Schneider vs. Bax شما را با روی دیگر سینمای خاص اروپایی آشنا می‌کند. سینمایی که می‌خواهد داستان و ریتم سینمای هالیوود را با شخصیت‌پردازی‌ها و نشانه‌های آثار متاخر اروپایی درهم آمیزد. سینمایی که انگار یک امضای شخصی دارد اما دست‌خطش امانت گرفته از دیگر آثار است.

شهاب دیدگاهی بنویسید

هیچ چیز مهم نیست!

با مشاهده فیلم «هیچ چیز مهم نیست» در ابتدا این تصور در بیننده بوجود می‌آید که با یک اثر فرم‌گرا مواجه است نه یک اثر قصه‌محور.
کل مفهوم فیلم در یک جمله خلاصه می‌شود: زنی که می‌خواهد بنا به دلایلی جنین خود را سقط کند.
در ابتدا این تصور به وجود می‌آید که فیلم فضای ذهنی زن را روایت می‌کند. تصویرهایی مانند ماهی های به دام افتاده قرار است مفهوم شرایط سخت زن را به بیننده گوشزد کنند. زن با تصمیم بر سقط انگار می‌خواهد خود را بکشد. به آب که می زند معلوم می شود یقین کرده سقط را انجام بدهد. از آب که خارج می‌شود به نظر می رسد از سقط پشیمان است اما کار از کار گذشته. پشیمانی و سردرگمی‌اش در گشتن به دنبال جنین به ذهن بیننده متبادر می‌شود. سگی در اطراف پرسه می‌زند که شاید تصویر ذهنی زن از مردی باشد که از او بچه دار شده. در انتها جنینی که لای تور زیر آب گیر کرده انگار قرار است سال ها در ذهن زن به زندگی اش ادامه دهد بدون اینکه قدم در دنیای واقعیت بگذارد.
بعد از تمام شدن فیلم مخاطب با تحسین شروع به کف زدن می‌کند. اما زمانی که کارگردان از فیلمش می‌گوید مخاطب متوجه می‌شود که صرفا با یک داستان خطی در مورد زن تنهایی که جنینش را به روشی(زدن به دریا) سقط می‌کند طرف است. اینجاست که این سوال بوجود می‌آید: چرا چنین موضوعی برای ساخت فیلم انتخاب شده؟ آیا صرفا برانگیختن ترحم مخاطب برای ساخت چنین فیلمی دلیل کافی است؟ در سال گذشته تعداد زیادی فیلم با موضوع سقط جنین ساخته شد که هر کدام حرف از دغدغه های زنانی می‌زدند که هر کدام بنا به دلایلی ناچار بودند به روشی جنین خود را سقط کنند. اما هیچ کدام جز برانگیختن ترحمِ لحظه ای در مخاطب حرفی به همراه نداشتند. نه آنقدر موضوع را درست هدایت کردند که ذهن مخاطب به سمت حمایت از قانون سقط جنین اختیاری برود و نه به گونه ای مسئله را بیان کردند که کار زن‌ها را نکوهش کنند. متاسفانه این موضوع آنقدر تکرار شده نمی‌توان برای انتخاب یک موضوع بکر به کارگردان احسنت گفت. انگار یک بلاتکلیفی در ذهن کارگردانان موج می‌زند که این شخصیت غمزده سرگردان چکار باید بکند!؟ سقط جنین معمولا اولین گزینه روی میز است! متاسفانه تصویر زن مغموم سرگردان تصویر زیباییست و همیشه کارگردان‌ها را وسوسه می کند که به چنین شخصیتی بپردازند اما مهم این است که این زن در بستر چه داستانی قرار می‌گیرد.
فیلم «هیچ چیز مهم نیست» از لحاظ مسائل فنی فیلم خوبیست. بازی بازیگر قابل قبول است و تصویربردار تصویرهای خوبی ثبت کرده، انتخاب پلان ها هم به خوبی صورت گرفته است. کارگردان به خوبی از پس جوانب مختلف کار برآمده است. تنها مشکل فیلم صداگذاری آن است که در بعضی دقایق فیلم با شخصیت همراه نیست. (برای مثال صدای راه رفتن دختر) جز چند خطای جزئی مشکل دیگری در فیلم دیده نمی شود.
باید به خانم شقایق جهانداری و عوامل فیلمش خسته نباشید گفت و از آنها برای ساخت فیلم در فضای راکد سینمای هرمزگان تشکر کرد.
در پایان این سوال برای من پیش می‌آید که خانم جهانداری انتظار درک چه مطلبی را از مخاطب دارند؟ و چرا؟

نسترن دیدگاهی بنویسید