قصه هایی که آغاز نشده بودند پایان گرفتند،این بازی همیشگی روزگار با ماست.
نویسنده : این روزا
شکست اون نیست که چند هیچ از حریفت عقب باشی . شکست اونه که دیگه هیچ روحیه ای برای ادامه دادن نداشته باشی .
شاید امروز هم قصه ایی نو آغاز شود،داستانی که هیچ پایانی ندارد…
نویسنده : این روزا
اگر می خواهید بدانید نزدیکانتان پس از مرگتان چه می کنند . به یک مسافرت طولانی بروید .
هر روز واژه ها را دنبال میکنیم تا شاید یکی از آنها کلام ما باشد…..
نویسنده : این روزا
وضعیت ما وخیم گزارش شده
گریه از چشم ها بند نمی آید
شاعران شهر را
آب با خود برده است
می خواستم وقتی میرم .
هیچی . بیشتر نگران مادر و پدرم هستم . همین .
پ. ن : نمی خواستم اینطوری برم . می خواستم قبلش دلم قرص باشه . که یکی هست . نذاشت . نخواست . نموند و هر چی فعله که با « نـ » شروع میشه .
طرف شوت زد زیر کارگره . اون کسی که شوت زدی زیرش حتماً بابای چند تا بچه است . زن داره . زندگی داره . غرور داره . غرور یه بابا رو شکوندی امروز جلوی عابرای غریبه .
مثل اونی که هر روز به تلگرافخونه سر میزنه بینه براش پیغامی اومده یا نه / حکایت ماست که هر روز مودم رو روشن میکنیم …
امروز با تاکسی مسیری طولانی را می پیمودم که چشمم به ماشینی افتاد که در عرض چند ثانیه از ما سبقت گرفت و رفت . چیزی که بیش از هر چیزی نظرم را به خود جلب کرد شی تزئینی بود که پسر جوان راننده زیر آینه نصب کرده بود . ( طناب اعدام ) .
از دید نگارنده دو حالت می تواند وجود داشته باشد . یا اینکه این شخص نمی داند اعدام چه شکلی است و به سادگی آویزان کردن یک شی تزئینی * نیست . یا نه ، آنقدر در فضای جامعه با اعدام و امثالهم روبرو شده که حالا میداند اعدام کردن هم جزئی از زندگی ما شده . در هر دو حالت با مسئله ی دردناکی رو برو هستیم .
* شاید اعدام یک انسان خودش یک شی تزئینی باشد . خیابانها به مجسمه های معلق بین زمین و آسمان نیاز دارند .