پیشنهاد فیلم

پیشنهاد کتاب

غلط گیریِ ما از عقل مکتوب

حریم ِ ما رو با خود بُرده توو غار

خداوندِ نمایش های رنگی

تلاش ِ کور داری اولِ راه

برای نکبت غایی بجنگی

توازن داره حتی جنگ با مرگ

زمین باکره با ریشه ی داغ

هبوط جاذبه رو بیضی ِ برگ

که داره خاک می شه آخره باغ

خوشایندِ خیالِت نیست حتی

غلط گیریِ ما از عقل مکتوب

نظام هستی پالوده از نقص

که ما رو برده تا وارونه ی خوب

تو ضدّ قهرمان داستانی

دَم گرم میون ِ پنجه باد

دروغای بزرگُ دوست داری

چشایی که به لبهامون نمیاد .”

 

م . خفه خوان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته‌های پیشین

مثلا سال نو، مثلا بهار

هر چیزی کش آمدنش تاثیرات و حس و حال مثبت اولیه‌اش را از بین می‌برد. مثلا همین جنگ آخرالزمانی که درگیرش شدیم. در سالی که

به سوی آزادی

هیچ وقت تا به امروز آزادی را برای ایرانم نزدیک و قابل دسترس ندیده بودم. امیدوارم. و البته حس‌های دیگری هم همچون سایر ایرانی‌ها دارم؛

عموی داماد

تا امروز فقط عمو بودم، از امروز رسما شدم عموی داماد. چه حس عجیبی.

دی‌ماه خونین

از هفته ها قبل منتظر بودم که بیست و چهارم دی‌ماه که دهمین سالگرد زندگی مشترک من و نسترن بشه عکس مشترکی که اخیرا گرفتیم

دیدگاه

و چگونه می‌شود پرنده‌ای در آسمان نظرش عوض می‌شود، دور می‌زند و برمی‌گردد؟