گاهی کلامی برای نوشتن ندارم ، مانند تمام لحظه هایی که فراموش میشوم!!! نویسنده : این روزا
گاهی وقتا آدما بهتره یه خاطره باشن تا زنده بمونن!!! نویسنده : این روزا
چه ساده فراموش میکنیم و فراموش میشویم ، وقتیکه نمی خواهیم فراموشی تنها “خاطره مان “باشد! نویسنده : این روزا
همه ی خاطره های زنگار بسته ام را امروز مرور کردم ،نمیدانم کجای وجودم جا داری،که اینگونه در خاطرم مانده ایی! نویسنده : این روزا
دیشب همه ی غمهایم تعبیر شدند ، کاش تو نیز تعبیر شده بودی…! نویسنده : این روزا
شاید امروز پایان یابد هر آنچه که آغاز نشده بود،دستانش را در میانه راه رها کرد به سان کودکی بازیگوش… نویسنده : این روزا
واژه ها هم گنگ اند از بیان احساسشان،شاید این همان حسی باشد که ما داریم… نویسنده : این روزا
وقتی رویاهایت را باز یابی زندگی از نو آغاز میگردد نویسنده : این روزا
قصه هایی که آغاز نشده بودند پایان گرفتند،این بازی همیشگی روزگار با ماست. نویسنده : این روزا
بعد از رفتن مادربزرگم در این تقریبا یازده سال گذشته، این خاله، بزرگ خانواده مادری بود. دیر به دیر میدیدمش. آخرین بار که کرمان بودم
۹۶ خفهخون ۹۸ خفهخون ۴۰۱ باز هم خفهخون دلیل: چون خودتون یکی از طرفداران اون ایدئولوژی بودید و دستتون میرسید به صفوف اسلحه به دستان
اوج سینمای پناهی «طلای سرخ» بود و «دایره». بعد از جریانات ۸۸ و دستگیری انگار پرت شد به دنیای دیگری. در این چند فیلم اخیر
تابستان ۹۱ دکتر به خاطر یک ماموریت کاری به آفریقا رفت. عکسهایش از این سفر را توی فیسبوکش میگذاشت. وقتی برگشت برای اولین بار اسم
با بالا گرفتن تب تبدیل عکسها به فرم نقاشیهای استودیو جیبلی، دیدم برای این کار هوش مصنوعی باید نسخه پلاس خریده باشید اما هوش مصنوعی