۱۵ فروردین ۱۴۰۴

پیشنهاد فیلم

پیشنهاد کتاب

خشم فروخورده‌ی پیر

من یک خشم ناشناخته دارم که جدیدا میفهمم هست. و به طور ناخودآگاه توی خیالمم حتی خودش رو نشون میده. من یک خشم فروخورده‌ی پیر دارم که نمیدونم دقیقا چند سالشه، اما یقین دارم در اولین فرصت خودش رو نشون می‌ده و با هر بار نمودش سرحال‌تر می‌شه… من یک خشم فروخورده‌ی پیر دارم.

ادامه مطلب »

مبصر کلاس

تنها دو عکس هست که من و کیمیا در آن حضور داریم. یکی عکس مربوط به مراسم عروسی دائی‌ام، اوایل دهه هفتاد. که هر دو کوچک هستیم و من زورم نمی‌رسد از دست او و دختر دیگری که کنارم هست فرار کنم تا توی عکس نباشم. هر سه داریم می‌خندیم. و دیگری عکس مهمانی عروسی‌ من و نسترن که او و همسرش امین کنار ما ایستاده‌اند. اواسط دهه نود‌. شب آن اتفاق شوم، نفس‌تنگی داشتم و انرژی داشت از کل بدنم خارج می‌شد. فردا صبح خواهرم خبر را به من داد که چه شده. شبی که پدر رفت هم قبل

ادامه مطلب »

این تصمیم‌های ضربتی

شاید کمتر از ۲ هفته شد، از زمان تصمیم‌گیری تا اجرا. یک هفته پیش از اتمام قرارداد تا روزی که آخرین کارتن را گذاشتم توی انباری. حالا حال و احوالم جمیع اضداد است. غم، استرس، بی‌خیالی، نگرانی، خوشحالی، هیجان، بلاتکلیفی، و… این‌ها می‌تواند سطرها ادامه پیدا کند‌. البته اینکه هر صبح می‌توانی آدم‌هایی عین خودت ببینی که چندان فاصله‌ی زیادی با آن‌ها نداری خودش یک روحیه مضاعف است. آنها هم عین تو در هیچ جنگی شرکت نکرده‌اند اما هزار بار شکست خورده‌اند.

ادامه مطلب »

این روزهای تیره

انگار هر چند وقت یک‌بار باید به خودم یادآوری کنم که انتظارم رو از اطرافیان پائین نگه‌ دارم. اونی که ادعای منطقی بودنش می‌شه. یک روز دیوانه می‌شه و دهنش رو باز می‌کنه و هر حرفی رو عربده‌ می‌زنه. اونی که منطقی به نظر می‌رسه منت سرت می‌ذاره و کارت رو بی‌ارزش می‌کنه، اونی که منطقی به نظر می‌رسه تحقیرت می‌کنه. هر روز دایره اطرافیان کوچیک و کوچیک‌تر می‌شه و من به یک خواب عمیق بیشتر احتیاج دارم.

ادامه مطلب »

FRIENDS

با دوستان فرندز و با دشمنان هیچی، به سنه‌ی هشتم فروردین ۱۴۰۱. پ.ن: عکس از نسترن عزیزم.

ادامه مطلب »

ما همان جمع گلوله خورده‌ایم

ترانه عالی، صدا عالی، موسیقی عالی، اما تصاویر، تصاویر را درک نمی‌کنم، درک نمی‌کنم چون به شدت شخصی‌ست. نه اینکه از زندگی شخصی خالقین اثر برداشت شده، که آن هم به اندازه‌ای دوست داشتنی‌ست. شخصی‌ست از این بابت که با آن همذات‌پنداری نمی‌کنم. نه اینکه خودم یا اطرافیانم آنقدر شاد نیستیم که دائما در حال بزن و برقص باشیم، نه‌. حتی نه اینکه تصاویر که دائما فریاد می‌زند ما مرور شکوهمند خاطرات زوج تازه مهاجرت کرده هستیم اما با متن ترانه که می‌خواهد بگوید ما به هزار دلیل قصد رفتن نداریم همخوانی ندارد. شخصی‌ست که تصاویر هیچ قرابتی با من

ادامه مطلب »

ما سینما نیستیم، جذاب‌تر از آنیم

همه چیز از آنجا شروع شد که جذابیت سینما بیش از رسانه‌ها مخاطب را به سمت خودش کشید.سینما با جلوه‌های ویژه، داستان‌های خیره‌کننده و شخصیت‌های منحصربفردش توانست با جذب مخاطبان زیاد چرخ‌های عظیم گردش مالی را به نفع خودش بچرخاند.رسانه اما که جز‌ تبلیغات منبع درآمدی نداشت باید این عقب افتادگی‌اش از سینما را به شکل دیگری جبران می‌کرد، خبرها چیز دندان‌گیری برای مخاطب سینما دیده نداشت.اخبار تکراری جذابیت اکشن‌های هالیوودی را نداشتند. از این رو باید تولید محتوای حرفه‌ای‌تری صورت می‌گرفت.رسانه دیگر منعکس کننده اخبار روز نبود و باید خودش اخبار را می‌ساخت. و چه محتوایی جذاب‌تر از آدمهای

ادامه مطلب »

تبعید به خاطر تبعید

امشب بعد از سالها پدرم روایتی رو گفت که تا به امروز ازش اطلاعی نداشتم.سالها می‌دونستم پدربزرگم در گذشته‌های دور به خوزستان مهاجرت کرده اما نمی‌دونستم چرا. یعنی در تصورم این بود به خاطر شغلش منتقل شده اما انگار این‌طور نبوده.پدربزرگم در گارد گمرک اسکله بندرعباس شاغل بوده، رضاشاه برای تبعید به اسکله بندرعباس میاد. پیش از رفتنش، پدربزرگم چند کلامی هم‌صحبتش می‌شه. چند کلام همان و تبعید کردن اون هم به خوزستان همان.عجیب بود برام، عجیب.

ادامه مطلب »

این تناقض همیشگی که با من است

سرشب توی اینترنت دیدم مردی در روستایی یک مار کبرا پیدا کرده بود که بین خاروخسی داشت برای نجات تقلا می‌کرد. مار را نجات داد و رفت که توی جنگل رها کند، زمانی که بطری را نزدیک مار آورد. مار تشنه عین یک جوجه که منتظر غذای مادرش باشد دهانش را باز کرد. مرد از توی بطری به مار آب داد. صحنه زیبایی بود. اولین بار بود که می‌دیدم مار اینقدر در نقطه ضعف گیر کرده که چشم به بطری آبی دوخته که مرد می‌خواست در دهانش بریزد. دلم برای تمام این ویژگی‌های مشترک بین تمام موجودات ضعف رفت، اما

ادامه مطلب »

دهمین جشنواره اردی‌بهشت یا چه‌طور به اعتبار یک جشنواره ضربه بزنیم؟

(این متن پس از اعلام کاندیدهای دهمین جشنواره اردی‌بهشت نوشته شده است.) پس از اعلام فراخوان جشنواره اردی‌بهشت و ارسال تعدادی آثار به دبیرخانه، با شیوع ویروس کرونا جشنواره‌ای که قرار بود در سال ۹۹ برگزار شود با یک سال و یک ماه تاخیرِ بیشتر به صورت آنلاین برگزار می‌شود. شیوه‌ای که باعث بیشتر دیده شدن فیلم‌ها و شناخت بیشتر مخاطب‌ها از جشنواره شد. اما رعایت چند مورد ساده می‌توانست از هر مساله جدی‌ای جلوگیری کند؛ هیئت انتخاب از بین ۱۲۰ اثر رسیده به دبیرخانه بیش از هفتاد اثر را پذیرفته. این میزان آثار پذیرفته شده نسبت به آثار ارسالی

ادامه مطلب »

نوشته‌های پیشین

این لحظه‌ جادوئی

داشتم با نسترن خیابان منتهی به خانه را می‌آمدیم بالا. آسمان از همان‌ها بود که همیشه می‌گفتم: باب فیلم است. آخرین ته‌مانده‌ی روشنایی روز که

درباره بیچارگان

«بیچارگان» ادامه دندان نیش لانتیموس است، پیش‌ترها گُدار گفته بود هر کارگردان تنها یک فیلم در عمر کاری خود می‌سازد، باقی تکرار همان فیلم اول

سندروم شماره ۵۷

سندروم شماره ۵۷ چیست؟ حالتی که در آن شخص مصرانه بر یک تصمیم اشتباه که غالبا ماحصل جَوْزدگی عده قلیلی از اطرافیانش است پافشاری کرده،

یانیک؛ شورش علیه کلیشه‌ها

یانیک یک مخاطب عام که برای سرگرم شدن به دیدن تئاتری در فاصله یک ساعتی محل کارش رفته، در میانه‌های اجرا تصمیم می‌گیرد که نارضایتی

تصورات محال

بیچاره میمون احمق، فکر می‌کرد بزرگ شود آدم می‌شود. بزرگ شد از باغ وحش تحویل سیرکش دادند.