پیشنهاد فیلم

پیشنهاد کتاب

تاریخ و کریم خان

تاریخ درس خوبی نبود
که معلم قرآن و دینی و عربی و پرورشی
شد معلم هنر
– اسب، خودش بیاید پای تخته
– تو گوسفندی
هر روز سر صف تکرار می کردیم
و مدیر باغ وحش، یک بار گورخری را آنقدر زد
آنقدر زد گوشه ی حیاط که سیاه شد
ـ آقا اجازه ما تکراری سروده شده ایم
رام کننده که تسیبحش را می چرخاند
گوساله‌ها را فرستاد سر کلاس
اما هیچ
گاوی
ظهر به خانه بازنگشت
گفتم : تاریخ درس خوبی نبود
بیا کریم خان را قدم بزنیم

پ.ن : این شعر دیگر شعر من نیست  :)

6 پاسخ

  1. بسیار زیبا
    من پایم کریم خانو تا حافظ قدم بزنیم بستنی هم…
    معلم قران دینی عربی پرورشی و… به من به عنوان کسی که کلاسشونو گرفتم نگاه می کنن
    اولین معلم هنر مدرسه…
    تصاویری که تو متنت هست صدبرابر بهتر از واقعیت الانه…(البته جایی که منم…)

    1. سلام احسان ، ما که باید هفت تیر رو تا پارک لاله بریم، :)
      این فقط بخشی از خاطرات مدرسه بود، خاطرات مشترکی که خیلی از ماها نمونه اش رو دیدیم.
      البته خدا بهت صبر بده به خاطر جایی که توش درس میدی :)

پاسخ دادن به احسان ن لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته‌های پیشین

هنربندان

هنرمند و سلبریتی جامعه کی می‌خواید کنار مردمش بایسته؟ وقتی همه مردم اصطلاحاً All in کردند، چه در داخل و چه در خارج. دانشجوها آینده‌شون

مثلا سال نو، مثلا بهار

هر چیزی کش آمدنش تاثیرات و حس و حال مثبت اولیه‌اش را از بین می‌برد. مثلا همین جنگ آخرالزمانی که درگیرش شدیم. در سالی که

به سوی آزادی

هیچ وقت تا به امروز آزادی را برای ایرانم نزدیک و قابل دسترس ندیده بودم. امیدوارم. و البته حس‌های دیگری هم همچون سایر ایرانی‌ها دارم؛

عموی داماد

تا امروز فقط عمو بودم، از امروز رسما شدم عموی داماد. چه حس عجیبی.

دی‌ماه خونین

از هفته ها قبل منتظر بودم که بیست و چهارم دی‌ماه که دهمین سالگرد زندگی مشترک من و نسترن بشه عکس مشترکی که اخیرا گرفتیم