۱۴ فروردین ۱۴۰۴

پیشنهاد فیلم

پیشنهاد کتاب

ترجمه سند ۲۰۳۰

 چقدر می‌تونه کثیف باشه شخصی که به خاطر بازی‌های سیاسی ننگین خودش به دروغ ملت رو گمراه کنه… بندهای سند به همراه ترجمه

ادامه مطلب »

اقلیت

سر زدن به شهرهایی چون یزد، اصفهان، کرمان و حتی زندگی کردن در بندرعباس مرا با مساله مهمی آشنا کرد. در شهر یزد و در محله زرتشتی‌ها، اصفهان محله جلفا، کرمان محله زرتشتی‌ها نزدیک به کوه صاحب‌الزمان و همچنین محله سورو که در غرب شهر بندرعباس اهل سنت در آنجا سکونت دارند همیشه یک آرامش و سکوت قابل اطمینانی وجود دارد. کافی‌ست یکبار در این محله‌هایی که گفتم قدم بزنید. اما هیچ‌وقت دلیل ترس و واهمه‌ی حکومت از اقلیت‌های مذهبی برایم روشن نبوده.

ادامه مطلب »

دسته‌گل احمق‌های مذهبی

شاید کمی عنوان بالا ناراحت کننده و اذیت کننده باشد. اما اگر بدانید قرار است هزینه حماقت تعدادی بی‌فهم و درک را ما از جیبمان بدهیم کمی نظرتان عوض می‌شود. روزی که تعدادی احمق بدون نظر نظر گرفتن احتمالات بعدی آن به خاطر شوآفی به اسم بالا رفتن از دیوار سفارت گندی بالا آوردند که حالا ما باید تاوانش را بدهیم (که البته از سوی دستگاه قضایی آنچنان مساله مهمی نبوده) شاید در مقابل این بالا رفتن از سفارت عربستان ساکت نمی‌نشستیم. شخصی به نام مهدی رستم پور از تبعات این حرکت احمقانه و سلحشورانه در کانال تلگرامش نوشته به

ادامه مطلب »

خطر جهانی

در انیمیشن ماری و مکس، جایی مکس می‌گوید: یکبار پلیس منو گرفت و چون دید به جز خودم واسه هیچ کس دیگری آسیبی ندارم من رو آزاد کرد.دیالوگ معروفی هم بود. بارها و بارها هم در شبکه‌های مجازی منتشر شد.  وضعیت ممکلتمان را می‌بینم یاد مکس می‌افتم. حالا  اگر سوریه و عراق و یمن و شهیدان مدافع حرم را بیخیال  شویم میبینیم این مملکت بیشترین ضررش برای ساکنینش بوده، نه مردم سایر کشورها…  کسی آنچنان کاری با ایران ندارد، خودشان بیشتر از هر کسی برای خودشان آسیب‌اند.

ادامه مطلب »

از روزنامه شرق- آیدین آغداشلو

اغلب صبح‌ها قدم‌زنان به بیمارستانی سر می‌زنم که عباس کیارستمی یک‌ماهی است در آن بستری شده. بستری‌شدنش با قصه ساده‌ای شروع شد که به پیچیدگی هولناک و اضطراب‌آوری رسید. یک عمل جراحی ساده بود که باید معلوم می‌کرد توده‌ای که در روده او ظاهر شده، آیا بدخیم است یا نه -که دیروز معلوم شد اصلا بدخیم نیست… – اما این روند باورنکردنی تبدیل به کابوسی شد که حاصلش چهار بار عمل جراحی پیاپی و ظاهرا نجات‌بخش بود. هنوز هم نمی‌دانم علت این پیچیدگی چه بوده و آیا اهمالی شده یا صرفا یک بدبیاریِ مطلق است. وقت‌هایی که اجازه ملاقات می‌دادند،

ادامه مطلب »

نقل از هانا آرنت

برای متوقف کردن خشونت، پناه بردن به عقل، دیگر بسنده و کارآمد نیست. انسان باید گفت‌وگو کند، نه با دیگری که با خودش. اگر در گفت‌وگو با دیگری، مخالفتِ او از حد گذشت و کاسه‌ی حوصله‌مان لبریز شد، می‌توانیم بحث را قطع کنیم و برخیزیم و به راه خود برویم. ولی در گفت‌وگو با خود، چنین چیزی ممکن نیست. اگر کسی نتواند آن دیگری را که در درونِ خود اوست، آن خودِ دیگر را قانع کند، نمی‌تواند به آسانی روز را به شب و شب را به روز رساند. در جنگ مدام با خویش، آرامش و سعادتی نیست. جدال مستمر

ادامه مطلب »

یک سوال

یک‌ کات توی محور نمای هدشات از خاتمی – به تمامی افراد هر دو فهرست (اینقدر هم لزوم نداشت به اینهمه نمای بسته، فهمیدیم آقای کارگردان) سوالم اینه این چه دموکراسیه که تو این همه سال به دنبال آلترناتیوی به جای رای دادن نبوده؟؟؟ و الان شده دستاویز یه عده که به بهانه تمرین دموکراسی مردم رو بکشونن پای صندوق رای تا تنور مشروعیت بخشیدن به خودشون همیشه گرم باشه…

ادامه مطلب »

تاکسی نوشت

آدمها شب‌ها طور دیگری هستند، بعضی‌ها انگار از دل کتاب‌ها و داستان‌ها در‌آمده باشند و حیران و بی‌هدف در خیابان‌ها پرسه می‌زنند. ‌یا گاهی سوار تاکسی می‌شوند. راننده داشت می‌گفت امشب مسافر مستی به تورش خورده که بین راه  پاهایش را از پنجره کرده بود بیرون. مسافر صندلی عقب گفت: دیگه چرا شلوارش رو درآورد؟ این چه کاریه آخه؟ راننده برگشت نگاهش کرد و گفت: چی داری میگی؟ مسافر در جواب گفت: با شما نبودم، داشتم با وجدانم حرف می‌زدم…و کمی بعد پیاده شد.

ادامه مطلب »

معمای شاه

میلیاردی خرج ساخت سریال کردن بعد طرف برمیگرده می‌گه: فلانی تو دوست دوران بچگی من بودی. حالا کدام مورد درسته با این دیالوگ؟ ۱- شخصیت اول دچار آلزایمره، می خواد چک کنه ببینه واقعا این دوست دوران بچگیشه. ۲- دوستش دچار آلزایمره که باید این دیالوگ رو بگه که اینو یادش بیاد و باقی داستان پیش بره. ۳- به نویسنده پول بیشتر ندادن که بره یه ذره به زمان فیلمنامه اضافه کنه و شخصیت بهتر معرفی بشه و نه با این دیالوگ احمقانه. ۴- مردم رو احمق فرض کردند.

ادامه مطلب »

یک سوال قومیتی

در ابتدا لازم به ذکر است که این متن قصد توهین به هیچ شهر یا قومیتی را ندارد بلکه اشاره به یک مساله است. و طرح یک پرسش. مدتی بود که می خواستم متنی بنویسم در باب شوخی های قومیتی در برنامه های تلویزیونی و سینما که به خاطر اتفاقی که چند روز پیش در برنامه فیتیله‌ها افتاد، متنی را دیدم که تقریبا حرف مرا زده بود. که می توانید آن را در اینجا بخوانید.  چندی بعد از اعتراض به سریال سرزمین کهن (که البته اعتقاد شخصی‌ام این است سرزمین کهن یکی از موارد نادری بود که نمی شد به آن

ادامه مطلب »

نوشته‌های پیشین

کنش‌های بسیار بسیار تاثیرگذار

این سیکل را بارها و بارها در مورد یک سری افراد دیده‌ایم، نتیجه‌اش را نمی‌دانم. حتی نمی‌دانم این کارها برای فریب دادن خودشان است یا

درباره‌ی «در انتهای شب»

دیدن سریال، آن هم از نوع ایرانی‌اش در این روزها ریسک بالایی‌ست. حداقل باید صبر کرد، تمام شود. شاید از بازخورد مخاطب‌ها و جنس مخاطب‌ها

تکرار این جمله

بارها توی فضای مجازی این جمله از کوندرا به چشمم خورده. اما این روزها بیشتر توی ذهنم تکرارش می‌کنم: ستیز با قدرت، ستیز حافظه با

ونوس خز پوش

دو فیلم آخری که از پولانسکی دیده بودم فیلم‌هایی چون «پَلس» و «بر اساس داستان واقعی»، هیچ کدام چنگی به دل نمی‌زدند. اخیرا فیلم ونوس

ماهی

ماهی سه ثانیه بعد یادش رفت که شکار شده، سه ثانیه بعد یادش رفت که دارد خورده می‌شود.