چند اتفاق

دیروز همه چیز آبی بود و امروز دنیا سر چهارراهی که برگهای زرد روی خط های عابر پیاده رژه می رفتند تمام شد فردا بهشت […]

من / تو

من درختی تکیه داده به جوانی منتظر تو عابر تمام خیابانهای در حال گذر تو دری که کوچه ای به تو بن بست می شود […]

کلام صد و هفتاد و یکم

همه ی خاطره های زنگار بسته ام را امروز مرور کردم ،نمیدانم  کجای وجودم جا داری،که اینگونه در خاطرم مانده ایی! نویسنده : این روزا