کلام چهل و ششم

یه روز یه ترکه به یه فارسه می گه که به یه اصفهانیه بگه که به یه رشتیه بگه که به یه لره بگه که […]

کلام چهل و پنجم

مهربانی را وقتی دیدم که کودکی در دفتر نقاشی اش خورشید را با رنگ سیاه کشیده بود تا پدر کارگرش زیر آفتاب نسوزد . یک […]

کلام چهل و چهارم

گذشته ها شروع کننده خوبی بودم  ، اما خوب به پایان نمی رساندم . اما اکنون شروع هم نمی توانم بکنم … / لی

کلام چهل و سوم

پرسید که نزدیک ترین راه کدام است ؟ گفتم : به کجا ؟ گفت : به خلوتگه دوست . گفتم : تو مگر فاصله ای […]

کلام چهل و دوم

اگر قرار بود به خاطر هر بار شکستن دلم یک شیشه هم بشکنه ، تا حالا دنیا شده بود گورستون شیشه های شکسته / لی

کلام چهل و یکم

عشق مال آدمهای یک لا قباست که بی کاری و بی پولیشون رو فراموش کنند … / لی

کلام چهلم

زیبائی از تو آغاز شد ، وقتی که قطره قطره خون زمین به انتظار دستان سپید تو بود . / لی

کلام سی و هشتم

دنیا پر از حرکت پاهای کسانیست که همچنانکه اظهار دوستی می کنند ، طناب دار تو را نیز می بافند. / ؟