یه روز یه ترکه به یه فارسه می گه که به یه اصفهانیه بگه که به یه رشتیه بگه که به یه لره بگه که […]
دسته: کلام
« گاهی ، جمله ای »
کلام چهل و پنجم
مهربانی را وقتی دیدم که کودکی در دفتر نقاشی اش خورشید را با رنگ سیاه کشیده بود تا پدر کارگرش زیر آفتاب نسوزد . یک […]
کلام چهل و چهارم
گذشته ها شروع کننده خوبی بودم ، اما خوب به پایان نمی رساندم . اما اکنون شروع هم نمی توانم بکنم … / لی
کلام چهل و سوم
پرسید که نزدیک ترین راه کدام است ؟ گفتم : به کجا ؟ گفت : به خلوتگه دوست . گفتم : تو مگر فاصله ای […]
کلام چهل و دوم
اگر قرار بود به خاطر هر بار شکستن دلم یک شیشه هم بشکنه ، تا حالا دنیا شده بود گورستون شیشه های شکسته / لی
کلام سی و هشتم
دنیا پر از حرکت پاهای کسانیست که همچنانکه اظهار دوستی می کنند ، طناب دار تو را نیز می بافند. / ؟