کلام نود و پنجم

لا به لای هیمن خیابان ها ، چهارراه مرادی را هم کشتند . جسد عابر پیاده ای که همیشه از چراغ سبز عبور می کرد […]

یک پست

۱ – راپرت : دوستانی که به آنها ایمیل زده بودم و در مورد داستان های کوتاهشان مجوزهائی گرفته بودم  در جریان باشند که آن […]

کلام نود و چهارم

دوستی در اداره ی ارشاد کار می کرد که وقتی دیدمش گفت : خدا بد نده . این ورا … خندیدم و گفتم : واقعاً […]

دیالوگ ۱ (چهارم)

محمد: خدا کنه هیچ‌وقت به آقای … (دبیر فیزیک) فحش ندم! من: چرا؟ محمد:‌ چون معلم خوبیه من: چرا فحش ندی؟ محمد (همراه با کمی […]

جوابیه (سوم)

سلام بنده عزیز. من خوبم، اگر این بندگان بگذارند! تو خوب هستی؟ خوش‌حالم ک ازادانه حرف‌هایت را می‌زنی! لازم است کمی توضیح دهم، شاید از […]