ریل ها به هم رسیدن اما ما …
ماه: تیر ۱۳۹۰
کلام صد و چهل و دوم
دلخوشی های کوچیک ذره ذره دلخوشی های بزرگ که جون دادن و مردن رو میجون ، می خورن و بعد می بینی هیچی ازشون باقی […]
طرح آخر ۸۲۱۱; برای رامی
دوست عزیزم جغد بندری من رو به نوشتن نامه ای به ابراهیم منصفی به مناسبت سالروز درگذشتش دعوت کرده . نوشتن نامه همیشه برای من […]
کلام صد و چهل و یکم
امشب یک مشت واژه به خوابت می پاشم . فردا سبز می شوند و میوه های یاد مرا ثمر می دهند .
ونســتون و تک پوش خیس
ساعت یک شب می شد وقتی رسیدم آنطرف چهارراه ، برگشت نگاهم کرد و گفت : آتیش داری ؟ نگاهش کردم و خواستم بگویم نه […]
کلام صد و سی و نهم
از بهار ،از تابستان می گفت، از پاییز و زمستان میگفت:غافل از اینکه اینجا فصلها مرده اند… اینروزها نویسنده : این روزا
هراس از تجمعات بیش از سه نفر
دیده شده در شهری مردم شب ها در پارکی به پیک نیک می رفتند . ساعاتی نگذشته که چند جوان شروع می کنند مثلاً به […]