قبل از اینکه با خود صدیقه آشنا بشوم وبلاگ دیوونه خونه ی من یکی از بازدیدهای همیشگی من بود در این دنیای مجازی . به […]
ماه: اردیبهشت ۱۳۹۰
کلام صد و بیست و یکم
ما آدما همیشه عادتمون از دست یکی دلگیر باشیم ، مهمم نیست که حق با ماست یا نه! / اینروزا
بغض (یازدهم)
تمام این سالها را پشت بغضش پنهان کرده بود. یک ان چشمانش را بست. بغضش ترکید. تمام ۲۵ را گریست، انچه از چشمانش جاری میشد […]
کلام صد و بیستم
توی تمام دفترها و گوشه ی تمام کتاب هایش نوشته بود : به تو فکر می کنم . به تو فکر می کنم . به […]
پنجره سوم ۸۲۱۱; مصطفی عوض زاده
آشنائی من و مصطفی بر می گردد به سال هشتاد و دو . سالی که خیلی از دوستی ها به واسطه بیشتر شدن فعالیت های […]
سال کبیسه ۸۲۱۱; داستان کوتاه
« این داستان مملو از واژه بود است . واژه ای که خبر از عدم وجود چیزی میدهد که در گذشته وجود داشته » شب […]
کلام صد و نوزدهم
یه روز خدا به نامه اعمال من نگاه می کنه ، یه پوز خندی میزنه و میگه : برو بچه جون . برو
پنجره دوم ۸۲۱۱; احسان رضایی ، ایمان رضایی
با احسان رضایی سال ۸۳ آشنا شدم . برای ساخت دومین فیلم کوتاهم بود که به کمکم آمد . این همکاری سینمایی دو سال بعد […]