سهم ما، حق ما

خداحافظی کردیم، سوار ماشین شدیم و راه افتادیم. خیابان‌ها خلوت و چراغ‌ها خاموش و شهر خاموش. با خودم فکر کردم اگر تمام سهم ما از […]

سه زن بلند بالا

نمایشنامه سه زن بلند بالا نوشته‌ی ادوارد آلبی که در سال ۱۹۹۴ برنده جایزه پولیتزر شده داستان زنی را روایت می‌کند که هم زمان در […]

سخت شده

قبلا فکر می‌کردم مراوده و معاشرت خیلی راحت‌تر از این حرف‌ها باشه. مخصوصا با اونهایی که فکر می‌کنی راحتی. اما به مرور دیدم همه آدم‌ها […]

این سی و یک کوفتی هم گذشت

دیگه مسخره‌ش رو درآورده. افتاده رو دور تند. اینها دو تا هدیه‌ای هستند که امسال نسترن عزیزم زحمتش رو کشید. یک ماگ و یک تی‌شرت. […]

کاش

کاش می‌توانستم در آشوب و طوفان پر تلاطم زندگی آرامشت باشم. که هر بار رو سیه‌تر از همیشه به گوشه‌ای نخزم.