چهارتار دیگه

لعنت به روزگاری که توی اون دیدم چهار تار دیگه از موهات هم سفید شده. لعنت. پ.ن: امشب موقع دست آوردن توشون فهمیدم.

داستان‌های نیمه شب/ ۴

من یک خشم ناشناخته دارم که جدیدا می‌فهمم هست. و به طور ناخودآگاه در فیلم‌هام، در رفتار‌های عادی روزانه‌م، در فعالیت‌هام‌ در شبکه‌های مجازی  خودش […]

قتل سینما

تمام کسانی که سال ۹۳ وجود بخش استانی جشنواره فیلم اردیبهشت را مانع شدند، حتی علیه‌‌اش کلامی‌ گفتند و نوشتند در جنایتی به نام قتل […]

داستان‌های نیمه شب /۳

گغت ببین من تیر خوردم. تو ادامه بده. بعد ناخواسته کم‌کم چشمانش بسته شد. تلویزیون را خاموش کردم و گفتم : بقیه‌اش رو فردا ببین. […]