شعری از محمد نریمانی

چندی پیش محمدنریمانی دوست شاعر و هنرمندم یکی از آخرین آثارش را برایم فرستاد که آن را با شما به اشتراک می‌گذارم. مفهوم است که […]

شعری از بیژن جلالی‌-۲

بوته‌ی نسترن با صدها چشم خوش‌رنگ مرا تماشا می‌کرد گوییا می‌گفت آیا مرا می‌بینی؟ آیا نام مرا می‌دانی؟ و من با شعری که در دلم […]

شعری از بیژن جلالی

من هیچ‌گاه ندانسته‌ام ای بانوی بلندبالا که تو مرا تا کجاها می‌بری و مرا در کدام راه رها می‌کنی و مرا کی بازمی‌خوانی. ای بانوی […]

شعری از شهریار بهروز

سایه هاى بلند عصر دختران لوند پنجشنبه ها  همهمه ى بى چیز کافه ها پشت کرده باشى به غروب  که با اشیاء صمیمى ترى  با […]

شعری از یار

قد میکشم و از هر گوشه وجودم، جوانه میزنم. از دست هایم بهار می روید، از شانه‌‌هایم زندگی، از سینه ام تو.

شق القمر را شنیده ای؟ رفتنِ تو شق التاریخ قمری و شمسی و میلادی ما بود همه اتفاقات تقویم زندگی ما به دو زمانِ قبل […]

از سعدی

زحمت چه میکشى پى ِ درمان ِ ما طبیب؟ ما بِه نمى شویم و تو بدنام می شوى…