غُغُغُلغُلغُلغُل اگه فکر کردین من غُغُغُلغُلغُلغُل جای رفیقمو لو میدم کور خوندین. غُغُغُلغُلغُلغُلغُغُغُلغُلغُلغُلغُغُغُلغُلغُلغُلغُغُغُلغُلغُلغُلغُغُغُلغُلغُلغُل
دسته: داستان
داستانهای نیمه شب /۱
همیشه قرارمان بعد از مدرسه بود، درست پشت راهنمایی دخترانهی شهید آتش افروز. یک روز گفتم بیا شعلهاش را زیاد کنیم. گفت: نه. خواستگار دارم. […]