داستان‌های نیمه شب/۲

غُغُغُلغُلغُلغُل اگه فکر کردین من غُغُغُلغُلغُلغُل جای رفیقمو لو‌ می‌دم کور خوندین. غُغُغُلغُلغُلغُلغُغُغُلغُلغُلغُلغُغُغُلغُلغُلغُلغُغُغُلغُلغُلغُلغُغُغُلغُلغُلغُل

داستان‌های نیمه شب /۱

همیشه قرارمان بعد از مدرسه بود، درست پشت راهنمایی دخترانه‌ی شهید آتش افروز. یک روز گفتم بیا شعله‌اش را زیاد کنیم. گفت: نه. خواستگار دارم. […]