پیشنهاد فیلم

پیشنهاد کتاب

از رنجی که می‌رسانند

من از شهری که در آن می‌زیستم دور شدم. هزار و یک دلیل داشت. یکی از آن‌ها این بود می‌خواستم از رنجی که دیگران خواسته و ناخواسته به من می‌رسانند دور باشم. حالا بعد از گذشت چند ماه و هزار درگیری درونی و بیرونی با زندگی و مکان جدید، و رنج جدید دوری از عزیزانم، نمی‌خواهم دوباره اندک افرادی که غالبا نقشی در رنجاندشان ندارم بی‌رحمانه،‌ نسنجیده،‌ با انتخاب واژگان و جملاتی که به آن‌ها فکر نکرده‌اند اسباب رنجشم شوند. افرادی که می‌دانم شهامت عذرخواهی از رنجی که می‌رسانند ندارند. حفظ فاصله روزی ممکن است مرا از این جایی که هستم دورتر کند اما برای آرامش روان خودم و نسترن حاضرم چمدان سفر به سیارات دور را هم ببندم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته‌های پیشین

مثلا سال نو، مثلا بهار

هر چیزی کش آمدنش تاثیرات و حس و حال مثبت اولیه‌اش را از بین می‌برد. مثلا همین جنگ آخرالزمانی که درگیرش شدیم. در سالی که

به سوی آزادی

هیچ وقت تا به امروز آزادی را برای ایرانم نزدیک و قابل دسترس ندیده بودم. امیدوارم. و البته حس‌های دیگری هم همچون سایر ایرانی‌ها دارم؛

عموی داماد

تا امروز فقط عمو بودم، از امروز رسما شدم عموی داماد. چه حس عجیبی.

دی‌ماه خونین

از هفته ها قبل منتظر بودم که بیست و چهارم دی‌ماه که دهمین سالگرد زندگی مشترک من و نسترن بشه عکس مشترکی که اخیرا گرفتیم

دیدگاه

و چگونه می‌شود پرنده‌ای در آسمان نظرش عوض می‌شود، دور می‌زند و برمی‌گردد؟