بعد از رفتن مادربزرگم در این تقریبا یازده سال گذشته، این خاله، بزرگ خانواده مادری بود. دیر به دیر میدیدمش. آخرین بار که کرمان بودم […]
برچسب: خاطره
از خاطرات بیربط
مرحوم پوراحمد را تنها یک بار ملاقات کردم، داشتم از ولیعصر میآمدم پایین، ایشان وارد یک دفتر فروش بلیط هواپیما شدند. من سوار اتوبوس بودم.