یا تو گوره خری ، یا من پشت میله های زندانم / صابر
دسته: کلام
« گاهی ، جمله ای »
کلام بیست و چهارم
گاهی وقتا ثانیه ها آنقدر کند میگذرند ، که عقربه ها مرگ را باور میکنند . / رضا
کلام بیست و دوم
زندگی را همانگونه که هست باور کن ، شاید هیچ وقت نتوانی آنگونه که باور داری زندگی کنی / رضا
کلام بیست و یکم
صدای زنگ گله می آمد . اما گوسفند قصه به چراگاه فکر نمیکرد. ( داشت میرفت به سمت شرق دنبال طلوع بود ) / یک […]
کلام بیستم
طوفان پروانه ایت یقه ما رو هم گرفت . تو اونجا بال میزنی ، باد اینجا ما رو با خودش می بره / لی / […]
کلام نوزدهم
امشب احساس من گریان است ، یاد من سرگردان و خاطره ی من نه شاید دور ، نه شاید نزدیک فراموش شده است / رضا