کلام بیست و دوم

زندگی را همانگونه که هست باور کن ، شاید هیچ وقت نتوانی آنگونه که باور داری زندگی کنی / رضا

کلام بیست و یکم

صدای زنگ گله می آمد . اما گوسفند قصه به چراگاه فکر نمیکرد. ( داشت میرفت به سمت شرق دنبال طلوع بود ) / یک […]

کلام بیستم

طوفان پروانه ایت  یقه ما رو هم گرفت . تو اونجا بال میزنی ، باد اینجا ما رو با خودش می بره  / لی / […]

کلام نوزدهم

امشب احساس من گریان است ، یاد من سرگردان و خاطره ی من نه شاید دور ، نه شاید نزدیک فراموش شده است / رضا

کلام هجدهم

مدتیه که یادم میره شمارتو پاک کنم .  می ترسم یــــه روز اشتباهی بگیرمش

کلام هفدهم

فحش دو پهلو / آنقدر انسان روی زمین هست . چرا کسی گیر نمیده به من ؟ / لی