نظام‌الدین زوالی

از نظام‌الدین زوالی آمده است که او روزی برای سرکشی به رعیت از دارالخلافه با چندی از یاران و با شمایلی مبدل بیرون آمد، صیف […]

از خاطرات بی‌ربط

مرحوم پوراحمد را تنها یک بار ملاقات کردم، داشتم از ولیعصر می‌آمدم پایین، ایشان وارد یک دفتر فروش بلیط هواپیما شدند. من سوار اتوبوس بودم.

قناعت

این قانع بودن که پدر ملت را در آورده ابتدا در گفت‌وگوهای دوستانه تنها مورد بحث بود. اینکه غالبا مردم جنوب از وضعی که دارند […]

عیدی

میراث جا مونده‌ی هر سال به سال بعد، حجم سنگین شده‌ی غصه‌هاست.

تو هم که چیزت چیزیه

دم از آرما‌ن‌های چپگرایانه می‌زنی و بعد آروغ روشنفکریت را با فیلمایی میزنی که تمامشون رو سیستم سرمایه‌داری ساخته، اصلا سینما محصول سرمایه‌داریه. این تناقض […]

بدون عنوان

شکست‌های پی در پی از لشکر غم. یا حقا که غمت از تو وفادارتر است، روزگار.

از رنجی که می‌رسانند

من از شهری که در آن می‌زیستم دور شدم. هزار و یک دلیل داشت. یکی از آن‌ها این بود می‌خواستم از رنجی که دیگران خواسته […]

تنهایی اشیا

مدتی پیش داشتم به تنهایی اشیا فکر می‌کردم. به تنهایی اشیایی که ما انسان‌ها رهایشان می‌کنیم، هستند اما دیده نمی‌شوند. ماه‌ها و سال‌ها در کنجی […]

می‌توانستم عمویتان باشم

هر روز عکس‌ها جلوی چشم‌مان رژه می‌روند. بچه‌هایی که کشته شده‌اند. چه در خیابان، چه در زندان و چه آنهایی که در صف مرگ ایستاده‌اند. […]