باد که آمد بیا خمل هایی که می افتند سهم تو آن هایی که می مانند را وقتی خرما شدند برایت خواهم آورد. دست کم […]
دسته: نظم و نثر
« توضیحی ندارد »
تو ۸۲۱۱; ما
تو سرزمین وسیعی هستی با مرز های نامشخص تو سرزمین وسیعی هستی به اندازه تمام بودن من ما سرزمین وسیعی هستیم
یک شعر چگونه می تواند حال آدم را خوب کند؟
جواب ساده است، یک شب که حالت خوب نباشد. و یار بداند که خوب نیستی، تلاش کند که تو را از آن حال و هوا […]
غلط گیریِ ما از عقل مکتوب
حریم ِ ما رو با خود بُرده توو غار خداوندِ نمایش های رنگی تلاش ِ کور داری اولِ راه برای نکبت غایی بجنگی توازن داره […]
اسیر خویش گرفتی
حافظ : خیال تیغ تو با ما حدیث تشنه و آب است – اسیر خویش گرفتی بکش چنان که تو دانی سعدی : سر از کمند […]
برای شعرهایی که سروده نشدند
غمگین تر از نان های گرد خیارشوری است که مرد برای ساندویچش نخواسته است
داستانک آقای پورزاده
پورزاده پرید وسط محله و گفت : من چیزی برای از دست دادن ندارم، زنش سرش را از پنجره بیرون برد و گفت پس من […]
ما عشق های ۱۵ سالگی نبودیم
ما عشق های ۱۵ سالگی نبودیم اما درونمان هنوز عشق به اندازه ۱۵ سالگی مان ذخیره هست ما عشق های ۱۵ سالگی نبودیم اما یکروز […]