یه شعر خوب از یار

باد که آمد بیا خمل هایی که می افتند سهم تو آن هایی که می مانند را وقتی خرما شدند برایت خواهم آورد. دست کم […]

به جانِ جانِ همه این اتفاق هایی که نمی افتد نه! قرار است بیفتد اما نه امروز نه فردا نه… شما را به خیر و […]

تو &#۸۲۱۱; ما

تو سرزمین وسیعی هستی با مرز های نامشخص تو سرزمین وسیعی هستی به اندازه تمام بودن من ما سرزمین وسیعی هستیم

ما

تو ناگهان بودی که دمادم شدی دم شدی باز دم شدی دم و باز دم نفس شدی زندگی شدی من شدی و ما شدیم

اسیر خویش گرفتی

حافظ : خیال تیغ تو با ما حدیث تشنه و آب است – اسیر خویش گرفتی بکش چنان که تو دانی سعدی : سر از کمند […]