یه آدم غمگین رو شبونه بردن تو یه بزرگراه تازه آسفالت کرده . این هی غلط زد و هی خوابش نبرد …
دسته: نظم و نثر
« توضیحی ندارد »
این شعر با تمام کمی ها و کاستی هایش تقدیم می شود به بنیامین جوادی
من هنوز تو کفت ام صابونکم لیز می خوره همه ی پول های دنیا چرکه کف دسته می ره از کفت پاک میشه صابونش خعععععلی […]
وقتی که دیوارها فرو می ریزد
اینجا سرزمین من است بعد از رودخانه ی چشم کنار رشته کوه حسرت قلب سوخته ای ست که روزی مزرعه من بود آنجا چند تکه […]
مرگ داره تنه میزنه یا چه طور کامران می تونه مچ منو بگیره !
مرگ قرار بود شتری باشد که تنها جلوی در خانه ای بخسبد و بس اما مثل اینکه ول کن نبود و افتاده بود دنبال من […]
خیابانوشته
۱. این شعر که کاملا جدی و احساسیست را توی جوی آب رها کرده اند همانطور که هنوز کاملا بند نافش بریده نشده ۲ . […]
انجام وظیفه
مامورها زن و شوهر را وسط خیابان نگه می دارند . ماشینشان را . مرد می آید پائین و شروع می کند با پلیس به […]
اخبــار نیــمروزی
وضعیت ما وخیم گزارش شده گریه از چشم ها بند نمی آید شاعران شهر را آب با خود برده است