چند اتفاق

دیروز همه چیز آبی بود و امروز دنیا سر چهارراهی که برگهای زرد روی خط های عابر پیاده رژه می رفتند تمام شد فردا بهشت […]

من / تو

من درختی تکیه داده به جوانی منتظر تو عابر تمام خیابانهای در حال گذر تو دری که کوچه ای به تو بن بست می شود […]

خیابانوشته

۱. این شعر که کاملا جدی و احساسیست را توی جوی آب رها کرده اند همانطور که هنوز کاملا  بند نافش بریده نشده  ۲ . […]

انجام وظیفه

مامورها زن و شوهر را وسط خیابان نگه می دارند . ماشینشان را . مرد می آید پائین و شروع می کند با پلیس به […]

فراموشــی

یک چیزی در همه این عکس ها عوض شده است یا تو از سر جایت تکان خورده ای یا من تو را دیگر نمی شناسم