« این داستان مملو از واژه بود است . واژه ای که خبر از عدم وجود چیزی میدهد که در گذشته وجود داشته » شب […]
دسته: نظم و نثر
« توضیحی ندارد »
اینه (دهم)
تازه فهمیدم آینه بهترین ساخته دست بشر است. به آینه که درست نگاه کنی خودت را میبینی، خود ِ خودت را. فقط باید مراقب بود […]
مروارید آبی
واژه ها دانه های آبی رنگی هستند که تو به گردن آویخته ای و شعر لباس ابریشمی اش را به تن تو کرده است
باران که بارید فراموش شدیم
این نامه که نوشته ای تمام نمی شود یک سلام دارد و هیچ خدا نگهداری … شاید پیش از آنکه شروع شود تمام شده بود […]
دوست داشتم باشی ، نبودی – داستان کوتاه
« دوست داشتم باشی ، نبودی » . این را نوشته بودم و نمی دانستم بفرستم یا نه . وارد آسانسور شدم و با همان […]
بجـویـنـد و دیــن انـدر آرنـد پـیـش
از ایـــران و از ترک و از تازیـــان / نژادی پدیـــد آید اندر میــــــان نه دهـقـان ، نه تـرک و نه تـازی بود / ســخن […]
گذشته های شفاهی یک خیالباف ۸۲۱۱; داستان کوتاه
دست می کنم توی جیبم و تکه کاغذی که حالا مچاله شده رو در میارم . یه شماره تلفنه که مطمئنم اون طرف خط کسی […]
کفش های خواب آلود
کفش هایم خسته اما من به دنبال تو با همین کفش های بی رمق که کم کم خواب تو را می بینند خیابان ها را […]