همین اجنبی های بی خدا که بر قایق های توریستی نشسته اند خدا را شکر می کنند جای ماهیگیر جنوبی نیستند که دارد قایقش را […]
دسته: نظم و نثر
« توضیحی ندارد »
شعر ۸۲۲۱; تعویض چرغ ۸۲۲۱; از برتولت برشت
یک شب که ناخوش احوال بودم ، جائی در همین فضای مجازی نوشتم : { توی جلسه همش احساس می کردم یه کار مهم انجام […]
مسابقات جهانی کشتی کج
وقتی خدا جلوی بنده هاش زمین رو زد زمین تو داشتی جلوی بنده هاش خدا رو میزدی زمین بچاره زمین درد خودشو تحمل کنه یا […]
در شب آفتاب پرست می شود این تابلوی رادیولوژی
امشب خانه ی ما سبز می شود امشب خانه ی ما آبی می شود امشب خانه ی ما قرمز می شود امشب خانه ی ما […]
و حتی بازیکن ذخیره ۸۲۱۱; داستان کوتاه
پدر فوتبالیست خوبی نبود و توی هیچ تیمی بازی نمی کرد . بازی اش نمی دادند . او برای خودش یک تیم بود ، مدافع […]
خانه های سیاه
پدر هر روز جدولی حل می کرد شاید سه حرفی افقی نان در بیاید مادر اما یک عمر این سه حرفی ها را عمودی رنج […]
روزهایی که بی تو می گذرند
اینجا دیگر روزهایی که با تو و روزهایی که علیه تو هستند معنی نمی دهد . اینجا همه روزها بر علیه من اند . روزهایی […]
زن به تشدید واژه ی الله خیره شده بود
مرد : من نه یه دوستم براش نه یه خونواده آقای قاضی . قاضی : خب شما شوهرش هستید . مرد : ( کمی سکوت […]
ونســتون و تک پوش خیس
ساعت یک شب می شد وقتی رسیدم آنطرف چهارراه ، برگشت نگاهم کرد و گفت : آتیش داری ؟ نگاهش کردم و خواستم بگویم نه […]